X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

موسوی همان بنی صدر است

شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1389 01:50 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 6 نظر چاپ

جانشین صالح و خلف بنی صدر :  

سید المتوهمیون،حضرت الخرافه،جناب نامستدام میرحسین موسوی(دامت لابرکاته)   

 

عید که شد،داغ مادرایی که جووناشون پرپر شدن،چندبرابر شد: آخه اولین سالی بود که امیرحسام نبود،حسین نبود،محمد نبود،داوود نبود...... 

اون یکی گفت اولین ساله که مادرم نیست،سفره ۷سین پارسالو مادرم.....  

اون یکی گفت پسرم مادر که نداشت،هم فقیرانه و هم بی مادر،بزرگش کردم،درسشو به خاطر تامین خرج خونه ول کرد،اگه زنده بود عیدی همه رو ...... 

اولین سالی بود که مادر نبود ....... 

نازنینم پرپر شد،میوه دلم پرپر شد.امید زندگیم پرپر شد.کسی سراغ گلمو نگرفت مگه چندتا از دوستاش.جووونم برای این مملکت فدا شد اما کی سراغشو گرفت؟؟؟؟؟؟؟ 

من نمیگذرم از خونش،خدا نگذره. 

  

عید که شد....سال که تحویل شد......۱۳۸۹ که شد...... 

عید که شد.... انگار که دنیا رو سر آدم خراب شه....عید که شد......انگار امیرحسامش همین الان لاله شده....... 

عید که شد .....مادر شال سیاه سرش کرد....نشست پای سفره ۷سین.....عزاداری برای بهارش که خزونش کردن. 

اون خانم جوون نشست پای سفره ۷سین....عزاداری برای همسرش که هنوز.....پسرشون سراغ بابا رو میگیره  و بدون بابا داره میشه ۳ ساله. 

عید که شد.....بابا تبریک گفت به پسر فامیل که داره داماد میشه......نشست پای سفره ۷سین ....عزاداری برای پسری که دامادیش نزدیک بود. 

مادر  نشست  پای سفره ۷سین یه نگاه تو آیینه انداخت.....شاید .....اما نه! حسینش دیگه نیست!  

مادر عید دیدنی رفت خونه پسرش،بهشت زهرا...... 

 

عید که شد مادر جواد اومد کنار تختش.نگاهی به جوونش کرد....اون دیگه نمیتونه راه بره...قطع نخاع شده.......پارسال تو خونه تکونی خیلی به مادر کمک کرده بود.....اما حالا..... 

عید که شد....مادر حمید دست پسرشو گرفت و آروم آوردش کنار سفره ۷سین......آخه حمیدش دیگه نمیدید... چشماش........

 

عید که شد.....منم دلم سوخت برای همه اون مادرا،اون پدرا............ 

یا مهدی صاحب زمان. 

 

 

اما یه جای دیگه پدرو مادری بودن که دلشون برای هیچکی نمیسوخت. 

عید که شد.....میدونستن که چه غنچه هایی پرپر شدن......اما گفتن بی خیال.... 

عید که شد.....شال و کلاه کردن......عید که شد.....لباسای نو پوشیدن ...فارغ از رنج اون پدر مادرا.....آماده شدن واسه عیددیدنی......مادره کلی جلوی آینه وایستاد به خودش رسید ...یه عالمه بتونه کاری کرد...فکرکرد تازه ۲۰ سالشه.....رفتن عید دیدنی......خونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟......  

خونه ......؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

خونه شیوا نظرآهاری،دختر ۲۶ ساله ای که یه عالمه برای کشورش جاسوسی کرده،عضو گروهک منافقینه،همکاریهای مداومی با این گروهک داشته و خدمات زیادی بهشون کرده و..... 

خلاصه عضو گروهک منافقینه همون گروهکی که امیرحسام رو از مادر گرفتن ....و....و....و...... 

همون گروهکی که بچه های مردمو زیر ضربه های چاقو تیکه تیکه کردن.....و شیوا نظرآهاری عضو این گروهکه..... 

شیوا بدلیل سوابق درخشانش در زندان بود.....و پدر مادر بیخیال قصه ما رفتن عیددیدنی خونه شیوا تا به خانواده اش بگن از اینکه دختر خداجوی شما زندانیه خیلی متاسفیم.....کاشکی الان کنار ما بود.... 

مادر شیوا گفت ...هر گوشه از خونه جای خالیشو میبینم و خاطراتش زنده میشه...دلم براش تنگ شده.....گریه میکنم.......(کباب شدم) 

 

{  راستی وقتی دل مادر حسین برای پسر پاکش تنگ میشه چیکار میکنه........؟ 

وقتی بابا،یاد امیرحسام میکنه...چی میشه.....؟  }

یا مهدی زهرا. 

 

 

چند تا موجود عقل از کف داده دیگه هم بودن که رفتن خونه شیوا. 

ببینید:  

 

 

 موسوی و رهنورد :عامل کشته شدن جوونای مردم به خاطر حرص قدرت.

 

 

 این شیخ ساده لوح هم که چون قدرت تشخیص نداره،نمیدونه چیکار باید بکنه،بهش گفتن باید بری گفت چشم.

  

  

  تاج زاده و همسرش محتشمی پور

  

 آیا حمایت از اعضای گروهک منافقین،پا جای پای بنی صدر گذاشتن نیست؟  

 

مو سوی،بنی صدرتر از بنی صدر 

 

اللهم اصلح کل فاسد من امورالمسلمین 

 

همسنگران عزیز لطفا اولین پست وبلاگ رو بخونید:آسیه!خواهرم!من یک بسیجیم.(خیلی مهمه)