X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

سرم بر دامان زهراست،مادر

جمعه 11 تیر‌ماه سال 1389 05:00 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 12 نظر چاپ

 بسم رب الشهدا و الصدیقین 

 

 غریبانه نمردم در بیابان،سرم بر دامان زهراست،مادر.  

اول صلوات بفرستید و بعد بر امام حسین(ع) سلام دهید و سپس بر سرباز آخر زمانی آقا امام حسین(ع):شهید محمدرضا شفیعی درود بفرستید و عکس زیر را ببینید و متنش را بخوانید. 

یا مهدی زهرا 

 

  تصویر شهید شفیعی پس از گذشت شانزده سال از شهادتش  

 شهید محمدرضا شفیعی چهارده ساله بود که عزم جبهه کرد، ولی چون سنّش کم بود قبولش نمی کردند. بالأخره یک روز خودش شناسنامه اش را یکسال بزرگتر کرد و به آرزویش رسید.وقتی به مادرش گفت می خواهم به جبهه بروم؛

دفعه ی آخری که راهی جبهه بود نوزده سالش بود، کلی شیرینی و انگشتر و تسبیح خریده بود.

مادر به او گفت: مادر چرا این چیزها را خریدی؟ فردا زندگی میخوای. خونه میخوای.

گفت: مادر خانه من یک متر جاست که آماده هم هست  نه آهن میخواد و نه سفید کاری.
بعدیک بیت شعر خواند:خوش آن روزی که در سنگر بمیرم/نه آن روزی که در بستر بمیرم 

!چند شب بعد از شب عملیات مادرش خوابی می بیند.

مادر می گوید خواب دیدم که محمد رضا با لباس سبزی از در وارد شد.

 گفتم: مادر جان چرا به این زودی آمدی؟

 گفت: آمدم شما را از چشم به راهی در بیاورم. باید زود برگردم.شب بعد نیز مادر دوباره خواب محمدرضا را دید. خواب دید محمد رضا با یک دسته گل بزرگ وارد خانه شد. اما همین که به جلوی مادر رسید و دسته گل را زمین گذاشت حالت بقچه مانند شد.

محمد رضا به مادر گفت: مادر برایت هدیه آوردم بعد از این خواب ها بود که خانواده محمد رضا متوجه شدند در شب عملیات کربلای 4 تیر به شکم محمد رضا خورده و مجروح شده. همرزمش نتوانسته بود او را به عقب برگرداند و همانجا مانده بود. فردا صبح که رفته بودند او را بیاورند، او را پیدا نکرده بودند.بعدها خانواده فهمیدند که محمد رضا را اسیر کرده اند. یازده روز در اسارت زنده بوده و در نهایت به خاطر جراحتش زیر شکنجه ی بعثی ها به شهادت رسیده و همانجا در کربلا دفنش کرده اند.به نقل دوستانش وقتی او را اسیر می کنند، می گویند که به امام توهین کن و او با همان حال زخمی می گوید: مرگ بر صدام. آنها نیز با لگد به دهان او می کوبند و دندانش می شکند.  


وقتی بعد از شانزده سال جنازه ی محمد رضا را سالم از خاک در آورده بودند صدام گفته بود این جنازه نباید به این شکل به ایران برود. پیکر پاک محمد رضا را سه ماه در آفتاب گذاشتند تا شناسایی نشود، ولی جسد سالم مانده بود. حتی روی جسد پودر مخصوص تخریب جسد ریختند که خاصیتش این بود که استخوان های جسد هم از بین می رفت ولی باز هم جسد سالم مانده بود. وقتی گروه تفحص جنازه ی محمد رضا را دریافت می کردند سرهنگ عراقی که در آنجا حضور داشته گریه می کرده و گفته: ما چه افرادی را کشتیم !

مادر شهید می گوید موقع دفن محمد رضا، حاج حسین کاجی به من گفت: « شما می دانید چرا بدن او سالم است؟» گفتم:«از بس ایشان خوب و با خدا بود. » 

ولی حاج حسین گفت: « راز سالم ماندن ایشان در چهار چیز است: هیچ وقت نماز شب ایشان ترک نمی شد؛ مداومت بر غسل جمعه داشت؛ دائما با وضو بود و اینکه هر وقت زیارت عاشورا خوانده می شد، ما با چفیه هایمان اشکمان را پاک می کردیم ولی ایشان با دست اشکهایش را می گرفت و به بدنش می مالید و جالب اینکه جمعه وقتی برای ما آب می آوردند، ایشان آب را نمیخورد و آن را برای غسل نگه می داشت. »

شهید شفیعی در سال 81 در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد. 

منبع:setareha.ir   

 

ای خدای شهیدان : 

 

در کجا سنگ مزار بوسیدنی است؟ 

  

در کجا خاک مزار بوییدنی است...؟ 

 

 

کجایید ای لاله ها لاله ها؟  

 

کجایید ای 14 ساله ها...؟ 

 

که در باغ آیینه راهم دهید ... 

 

و در سایه هاتان پناهم دهید... 

 

هر آنکس شما را فراموش کرد.. 

 

خدا را  خدا را فراموش کرد........ 

  

 

غریبانه نمردم در بیابان،سرم بر دامان زهراست،مادر. 

 

 من از تبار شهیدانم، 

از تبار آنان که ریشه در خاک،استوار دارند، 

پس آنان را که ریشه در خاک،استوار دارند 

 از طوفان چه باک؟؟؟ 

 از طوفان چه باک؟؟؟  

 

نداریم هیچ بیمی از نیرنگ و از ضحاک.... 

ما زاده خورشیدیم ما را از طوفان چه باک!  

 

سرباز سیدعلی را از طوفان چه باک؟از طوفان چه باک؟   

  

 لطفا اولین پست این وبلاگ رو بخونید:آسیه!خواهرم!من یک بسیجیم.خیلی مهمه