X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

بازگشت آزادگان وطنم : شهید حسین لشگری

چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1389 03:53 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 32 نظر چاپ

 

تنها کسانی مردانه می میرند 

 

که مردانه زیسته باشند. 

 

( به بهانه سالگرد بازگشت آزادگان وطن:

و به بهانه حضور در مراسم شهادت شهید حسین لشگری در سال گذشته)  

 

سرتیپ خلبان حسین لشگری به 

 

یاران شهیدش پیوست.  

 

 

 

 

چشمانم را می بندم و لحظه ای چند به روزهایی می اندیشم که آنچه بود،خون بود و آتش.می اندیشم به سرباز وطنم،رفت اما دیر آمد. 

 

گفتم کجا؟گفتا به خون/گفتم که کی؟گفتا کنون/ 

  

گفتم چرا؟گفتا جنون/گفتم مرو،خندید و رفت..  

 

می اندیشم  چیست جنون؟آن جنون آغشته به خون؟آن جنون آغشته به خونی که سرباز وطنم آن را سرمستانه نوشید. 

می اندیشم به اسارت به درد،اما آن اسارت چیست که سرباز وطنم آن را عشق می نامید؟اندیشیدن به دوران آتش که از آخرین روزهایش  بیست و دو سال فاصله گرفته ایم،مرا به یاد آتش زیر خاکستری می اندازد که آماده شعله کشیدن است.آتش اندیشه های پر از سوالم  بعد از بیست ودو سال که هیچ،بعد از قرنها نیز خاموش نخواهد شد : زنده باشی ای آتشی که از خاکستر آن روزها زبانه می کشی. 

در همین اندیشه ها بودم که پیغامی رسید : سرتیپ خلبان 

 

حسین لشگری،آزاده جانباز که 18 سال در بند 

 

اسارت رژیم بعث عراق بود، شربت نوشین  

 

شهادت نوشید.  

 

اندیشیدم به خلبان لشگری،به زندگیش،به ایثارش،به صبرش،به 18 سال اسارتش،به شکنجه هایش،به طاقتش،به ایستادگی برای وطنش،به بازگشتش،به همسر صبور و رنج کشیده اش،به پسرش به علی،به آسیب های جسمیش،به اخلاقش،به زندگی سراسر معنویش.ذهن محدود مرا یارای هضم اینهمه نبود،تنها به این نتیجه رسیدم :

 

به کمال که رسیدی باید بروی،ماندن معنا 

 

ندارد. 

  

دوشنبه 19 مرداد 1388 خلبان حسین لشگری در بیمارستان لاله تهران،شهادت را طلبید.چهارشنبه 21 مرداد ساعت 10صبح،خیابان پیروزی،ستاد نیروی هوایی ارتش:مراسم وداع و تشییع پیکر شهید لشگری:خانواده ش آمده بودند،همسر صبورش،پسرش دکتر علی لشگری،خواهرش،اقوام،همرزمان،خلبانان،پیروان و عاشقان شهدا.

می اندیشم به همسرش: بانوی بهشتی،راه دوری نرویم،جستجو نکنیم،همینجا می توان یکی از بانوان سرآمد بهشتی را دید.بانوی من منیژه،روزی با مردی راستین،پیمان یکدلی بست اما خیلی زود آن مرد را در راه دین و انقلاب از دست داد.18 سال صبر برای وصالی دوباره،آیا خواهد آمد؟صبر می کنم.18 سال.

18 سال گذشت.آن مرد جوان در هیئت مردی با موی سپید بازگشت که سپیدی موها و محاسنش ترجمه روزگاری بود که بر او گذشته بود.منیژه آن مرد پاک سیرت را دوباره یافت.اما افسوس که آن مرد دلیر یازده سال بیشتر زنده نماند و بانومنیژه گفت: دلم براش تنگ میشه،خیلی زود تنگ میشه.

راستی هموطنم بیندیش به دل بانوی من منیژه.  

 

بانو! صبر چیست و صابر کیست؟ 

  

جز تو؟   

 

ان الله مع الصابرین . 

 

 

   

شهید لشگری می گفت در تمام دوران اسارت ،آب خنک به من ندادند.18 سال آب خنک نخوردم.تنها یکبار ته مانده لیوان آب یخ سرباز عراقی را خوردم که دلش برایم سوخت. 

  

میاندیشم به اینکه،اینهمه برای چه؟جز 

 

برای وطنم؟جز برای ایرانم؟جز برای  

 

انقلابم و دینم؟  

 

کاش قطره ای از دریایت بودم.

شانه های مردانه پسرش علی از غم هجران پدر که تنها 11 سال با او زندگی کرده با گریه های جانکاهش می لرزد.  

 

راستی دکتر علی! اینهمه هجران و درد  

 

برای چه؟درد دوری از پدر برای چه؟جز 

  

برای وطنم؟ 

 

  

 

 

شهید لشگری گفته بود:وقتی رفتم علی دندان نداشت،وقتی بازگشتم علی دانشجوی دندان پزشکی بود.

سرتیپ خلبان حسین لشگری اولین اسیر جنگ 8سا له و آخرین آزاده ای بود که به میهن بازگشت.

وی در 20 اسفند 1331 در ضیاآباد قزوین متولد شد.تحصیلات نظامی و خلبانی را در آمریکا گذراند.در27 شهریور 1359 بعد از اصابت موشک به هواپیمایش در نزدیکی مهران به اسارت درآمد،یعنی قبل از شروع جنگ در 31 شهریور 59.چون جنگ مقدماتی داشت و تحرکاتی از سوی عراق شروع شده بود.

او مدت زیادی در سلول انفرادی زندگی کرد.شکنجه هایش شامل : بی خوابی،بی آبی،آب گرم برای نوشیدن،توهین،شوکهای برقی،اعدام صوری،فلک کردن با کابل که بارها زیر شکنجه بیهوش میشد.12 سال اسارت را در حسرت آفتاب بود.16 سال اسیری ثبت نشده و دور از چشم صلیب سرخ بود.وی در 17 فروردین 1377 به آغوش میهن بازگشت و هنگام دریافت سردوشی از طرف رهبر عزیزمان ،لقب سیدالاسرا گرفت و آقا فرمودند آقای لشگری ثابت کرد که دردها میرود و اجرها می ماند.  

 

 

 

 در 19 مرداد1388بر اثر ضایعات ناشی از شکنجه های دوره اسارت ،به شهادت رسید.او را در قطعه 50، به خاک پاک گلزار شهدا سپردند.  

 

روح بلندش بر بلندای قله های 

 

وطنم، بلندتر باد...............

یا علی