X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

شهیدان امروز را فراموش کرده ایم(۱)

شنبه 17 مهر‌ماه سال 1389 02:35 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 42 نظر چاپ

شهیدان امروز را فراموش کرده ایم(۱) 

  

 

به تشییع شهیدان دیروز میرویم اما شهیدان امروز را از یاد برده ایم!!!! 

 

با خود اندیشیده ایم که اگر شهدا را دوست داریم برای همرزمانشان چه کرده ایم؟  

 

جانبازان،غریب ترین و مظلوم ترین قشر جامعه ما 

 

میدانید چند هزار جانباز بدون درصد داریم؟ 

 

چند هزار جانباز داریم که موفق نشدند جانبازیشان را ثابت کنند؟  

 

چند هزار جانباز در طی سالهای بعد از جنگ،بیماریشان شدت یافته  و درصد تعیینی ۲۲ سال پیش جوابگوی نیازشان نیست؟  

 

قضیه جانباز شهید رجبی ثانی یادتان هست؟ 

 

هیچ میدانید که میگویند به فرزندان جانبازان باید تخفیف شهریه تعلق گیرد و تبلیغ میشود و در جامعه پخش میشود اما در عمل وقتی جانبازی و فرزندش چنین ادعایی کنند با واکنش تحقیرآمیز  روبرو میشوند... و کلا این که قضیه تخفیف از ریشه دروغ بوده؟

 

چند هزار جانباز هرگز حقوقی دریافت نکرده و نمیکنند؟ 

 

میدانید که بنیاد شهید کار چندانی برای جانبازان نمیکند؟   

 

 

 

واروژ خدابخشیان،جانباز شیمیایی مسیحی که در 43 سالگی پیر می نماید.بر اثر بی توجهی و بیکاری و کابوسهای جنگ به بیماری شیزوفرنی مبتلاست.مادرش آنقدر راهروهای بنیاد را بالا پائین کرد تا دق کرد و پرکشید.واروژ با میزان بالای جانبازی از نوع شیمیایی و اعصاب و روان ، تنها 10 % جانبازی برایش ثبت کرده اند.بنیاد،حقوقی به او نمیدهد.تنها از کلیسا 30 هزار تومان مستمری میگیرد.تمام زندگیش فنا شده و افسرده و تنها.برادرش که یار و یاورش بود نیز به تازگی فوت کرده است.مسئولین بنیاد در خوابهای نازشان چه میبینند؟ و البته ما چرا واروژ و واروژها را نمیشناسیم؟ علت تنهایی و شیزوفرنی واروژ،دغدغه ها و مشغله های ماست...............   

  

برعکس تبلیغاتی که در جامعه کردند، در بوغ و کرنا،جانبازانی هستند به نان شب محتاج ؟

 

جانبازانی که دیروز وطنمان به رشادتهای آنها محتاج بود: حالا او به نان شب محتاج است. 

 

همه جانبازان نه،اما تعداد زیادی در این وضعیتند. 

 

آیا میدانید که جانبازانی هستند که بقدری وضعیت جسمی نامناسبی دارند که خانواده از آنها بریده و رهایشان کرده و ما نیز؟ 

 

میدانید در بنیاد شهید و جانبازان به جانبازی که در اثر مجروحیت شیمیایی تمام بدنش تاولهای خونی و عفونی است میگویند که با سیگار سوزوندی دروغ میگی؟ 

 

میدانید حتی در بنیاد به جانباز شیمیایی گفته بودند که از زجر کشیدنتان لذت میبریم؟  

 

میدانید که از ۷ هزار جانباز شیمیایی تهران،۶ هزار نفر درصد ندارند و اصلا جانباز محسوب نمی شوند؟ 

 

میدانید که چند هزار جانباز به نان شب محتاجند؟ 

 

میدانید فرزندان جانبازان بی درصد و به نان شب محتاج به آنان میگویند: ای کاش خواننده میشدی تا وضعمان این نمیشد!! 

 

وای بر ما.وای بر ما......................................... 

 

چند نفر از ما تا کنون همت کرده و قدمی برای شناسایی این عزیزان برداشته ایم؟  

 

 

آیا من شرم نمیکنم که مرد دیروز وطنم که به خاطر ما از همه چیز گذشت امروز به من التماس میکند که برایش کاری کنم و صدایش را به جایی برسانم؟ 

 

کجای دنیا با سربازان وطنشان چنین رفتار می کنند؟ 

 

بعد از گذشت بیش از یک قرن از جنگ جهانی دوم، میدانید که سربازان پیر آن روزها در چه رفاهی زندگی میکنند؟ُ 

 

ما حتی به چشم سرباز عادی هم به جانبازان نگاه نکردیم.حالا بماند معنویتشان و خلوصشان و ایثارشان که اینان با هیچ کدام از  سربازان دنیا قابل مقاسیه نیستند. 

 

کدام یک از ما اقدام کردیم و به آنها سر زدیم؟ مطالبه گر حقوقشان از برخی مسئولین مفت خور شدیم؟ 

 

کداممان تشکیلاتی ترتیب داریم تا به درددلهایشان برسیم؟ 

 

چرا فرزند جانباز محتاج نمی تواند سر به بالا کند در حالی که پدرش قهرمان است؟ 

 

جواب شهدا را چه خواهیم داد؟با همرزمانشان چه کردیم؟ 

 

هر روز آنان را شهید میکنیم و فقط از شهدای دیروز می گوییم در حالی که همینها را که با ما زندگی میکنند و زندگی می کردند فراموش کرده ایم!!

 

نگویید که نمی شود،نمی توانیم،از دست ما چه کاری ساخته است؟ ما خیلی کارها میتوانستیم بکنیم و نکردیم.هنوز فرصت باقی است.... 

 

 

چند هزار جانباز  پر میکشند بدون آنکه عنوان شهید راداشته باشند و در قطعه های عادی به خاک سپرده می شوند.؟ 

 

میدانید که بعضی جانبازان حتی قادر به خرید ماسک اکسیژن قابل حمل هم نیستند؟ قادر به خرید ویلچر نیستند و به ناچار در خانه بمان و بپوس...... 

 

هیچ میدانید که تبلیغاتی که در مورد آنان و  رفاهشان و کارهایی که برایشان شده....کذب است و فقط حرف و طبل توخالی. 

 

بله در این دولت کارهای چندی انجام گرفت اما نه برای همه.آنان که در همان سالهای اولیه جانبازیشان ثابت نشد هنوز هم  جانباز محسوب نمی شوند؟ 

 

و اما آنان که درصد گرفته اند : برای جانباز شیمیایی که هر لحظه شهید است چه درصدی داده اند؟  ۱۰٪ ، ۱۵ ٪ .تازه این روزها درصدها را کم هم میکنند.  

  

 

 

کم پیش آمده که عدالت در مورد جانبازی اجرا شود.  

 

گویا مسئولین بنیاد به اصطلاح شهید و جانبازان به مرض بی خیالی سالهای گذشته عادت کرده اند!!!   

 

البته جانبازانی که وضع مالی خوبی دارند و خودشان به درمانهایشان و مسائلشان میرسند و نیازی به بنیاد ندارند فرق میکند.

 

 

چند جانباز سالانه خودکشی می کنند؟  

  

 

گویی جنگ تمام شد و کار بنیاد هم به اتمام رسید و کار من و تو هم به اتمام رسید.کاری نداریم جز از شهدا گفتن و مویه کردن و به تشییع شهدا رفتن ...کار ساده ایست..اما برای جانبازان وقت نداریم...حوصله خون دل خوردن نداریم...نمی خواهیم افسرده شویم......و در یک کلام : 

 

 ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم..... 

  

 

از شهدای دیروز استقبال میکنیم اما حتی با گلی به دیدار شهید امروز نمیرویم!! 

 

هیچ میدانید که آماری از جانبازان نداریم و اگر شاید روزی خواستیم همتی کنیم باید به دنبالشان بگردیم و شناسایی کنیم؟ 

 

میدانید که ۲۰۰ هزار جانباز شیمیایی بدون احراز جانبازی زندگی میکنند؟  

 

شعرهای ابوالفضل سپهر یادتان هست؟چطور سرفه ها و زخمها و خونها و ....جانبازان رو به کلام کشید؟ 

 

چرا ما مثل ابوالفضل سپهر نیستیم؟میدانید که خیلیها فکر میکردند که او بچه جبهه و جنگ است؟آنقدر که با شهدا و ایثارگران مأنوس بود. 

 

چرا دیگر ابوالفضل سپهری،یادهایمان را زخمی نمیکند؟  

 

چرا ما زخمی نمیشویم ؟چرا ؟ اگر امروز زخمی از آه آنان و درد و زجرشان نیستیم! پس دروغ میگوییم که کجایید ای شهیدان خدایی.................... 

 

اگر امروز من حجاب دارم،درس میخوانم،سفر میکنم،دنبال تفریحاتم میروم،ازدواج میکنم،بچه دار میشوم،عنوان و منصبی کسب میکنم  و ....چون دیروز لیلا جنگید و چادرش زیر ترکش خمپاره تکه پاره شد،چون شهید احمدرضا احدی نفر اول کنکور پزشکی سلامتی مرا به درسش ترجییح داد و دانشگاه را رها کرد و من امروز عنوان تحصیل کرده  را یدک میکشم،چون بابای سارا از تفریح با سارا دست کشید تا فردا ساراها راحت تر تفریح کنند و با بد حجابی به تاولهای خونی و چرکی بدن شیمیاییش نمک و اسید بپاشند،چون شهید جواد شعبان زاده تازه داماد از همسر جوانش برید تا امروز  مریم و آرش و ... به فکر ماه عسل در آنتالیا باشند،چون بابای هدی رفت و شیمیایی شد و برگشت و دیگر نتوانست مثل باباهای دیگر برایش بابایی کند و  بابای هدی شهید امروز شد: شهید ایوب بلندی. 

 

کجا ایستاده ایم؟به خدا شهدا ناظرند.چه میکنیم؟چقدر بهانه؟  

 

 

در و دیوار خانه می‌دیدند آتشی را که شعله ور می‌شد
آتشی را که آه در پی آه زاده سینه پدر می‌شد
 
زیر کپسولهای اکسیژن سرفه می‌کرد زندگی در تو
روزها همچنان ورق می‌خورد باز زخم تو تازه‌تر می‌شد
 
روی یک تخت چوبی بدحال، چشمهایی که گودتر می‌رفت
اشکهایی که حلقه می‌بستند، قرصهایی که بی‌اثر می‌شد
 
و تو با افتخار می‌گفتی: «عشق تنها امید انسان است ...»
همه روزها و شبهایت در همین واژه مختصر می‌شد

صبح یک روز سرد پاییزی آخرین سرفه در فضا پیچید
آخرین برگ از درخت افتاد ... پدر آماده سفر می‌شد (شعر از رضانیکوکار)

 

  

بخوانید:اعتراض جانبازان به بنیاد شهید: 

 http://azmedidar.blogfa.com/post-8.aspx : وبلاگ جانبازان دفاع مقدس

 

http://azmedidar.blogfa.com/post-9.aspx  : وبلاگ جانبازان دفاع مقدس 

 

 

و ما ... و ما .... هر روز بیخیال تر از دیروز به روزمرگیهای خود ادامه میدهیم..... شاید وقتی دیگر برای آنان وقت گذاشتیم....؟؟؟؟ 

 

    

لطفا برای کامنت گذاشتن به بالای پست مراجعه کنید