X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

ای کاش چون پائولو مالدینی،بزرگوار بودم

شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389 05:55 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 40 نظر چاپ


ای کاش چون پائولو مالدینی،بزرگوار بودم  

 

جانباز شیمیایی ایرانی برای مداوا به ایتالیا اعزام میشود،از قضای روزگار این جانباز بسیار علاقمند به فوتبال بود،پرستار مراقب او خانم مالدینی نام داشت که جانباز ایرانی ما متوجه میشود که او خواهر پائولو مالدینی معروف است.پائولو مالدینی از فوتبالیستها و ستاره های تیم آث میلان در آن زمان (الان نمیدونم هست یا نه)بود.جانباز ایرانی بسیار خوشحال میشود و از خانم مالدینی تقاضا میکند تا پائولو را ببیند و خانم مالدینی قول میدهد که این درخواست را به برادرش منتقل کند.صبح روز بعد وقتی جانباز ایرانی از خواب بیدار میشود پائولو را با دسته گلی بزرگ بر سر بالینش میبیند؛ پائولو بلافاصله بعد از اینکه خواهرش درخواست جانباز ایرانی را مطرح میکند آماده شده و مسافت ششصد کیلومتری بین میلان و رم را طی میکند و به دیدار جانباز ایرانی می رود. 

   

    

ای کاش  چون پائولو مالدینی،بزرگوار بودم.......................................

 

ای کاش ورزشکاران ما نیز قدری از این بزرگواری پائولو می آموختند...  

 

من از پائولو بزرگواری آموختم اما شرمسار شدم.............................. 

 

احترام به انسانها و پاسخ محبتشان را چندین برابر دادن: ای کاش چون پائولو مالدینی،بزرگوار بودم. 

 

راستی چقدر جانبازان در سرزمین اهورایی ایران غریبند!! 

 

آیا به راستی در قضیه جانبازان ما فقط شعار ندادیم؟ چرا ! فقط شعار دادیم.شاهد این سخنان،وضعیت اسف بار امروزی این عزیزان است. 

 

بازهم چند شب پیش پیامکی از دوستان رسید که برای خرید بخاری برای منزل جانبازی پول لازم داریم؛ به حد وسعتان کمک کنید..... و بازهم برای چندمین بار من متلاشی شدم و بازهم سوالی بی جواب که : کجای دنیا با سربازان وطنشان اینگونه رفتار می شود؟؟؟!!! که محتاج باشند به جرم دفاع از دین و میهن؟؟!! 

اگر نبودند نبودم ... نبودیم ... ایرانی نبود ... اگر نمی رفت ... نمی ماندیم ... اگر از جوانیش نمی گذشت ... جوانی نمی کردم امروز ... اگر سلامتیش را هدیه نمی کرد ... سلامت نبودیم امروز ... اگر شیمیایی نمی شد ... امروز نفس کشیدن بلد نبودم ... اما  این روزها ریه های من هم انگار شیمیایی است و نفسم خس خس میکند ... چون که به راحتی چشمانم را بستم تا چهره درد کشیده اش را نبینم و گوشهایم را گرفتم تا خس خس نفسش را نشنوم .... وای بر من ... من به جنگ نرفته شیمیایی شدم ...

 

ای کاش  چون پائولو مالدینی،بزرگوار بودم....................................... 

 

از پائولو آموختم اما شرمسار شدم ................................................. 

 

پائولو! دعا میکنم که عاقبت بخیر شوی تو نیز برای من دعا کن تا غرور کاذب فریبم ندهد... چون ثابت شد که من مدعی لاف زنم و تو بی ادعا بزرگی،بی آنکه خودت بدانی..........................................................  

 

 

 

 

لطفا برای کامنت گذاشتن به بالای پست مراجعه کنید