X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

اگه لیلا نمی جنگید،بگو این خونه چی میشد؟(3)...(خانم دباغ)

یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 04:40 ب.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 11 نظر چاپ

 

خدایا چگونه شکر کنم که در توانم نیست... 

   

من زینب انقلاب را دیدم...  من خانم دباغ را دیدم  

 

لیلاهایی که جنگیدند برای من،برای تو،برای ما،برای ایران،برای دین.

 

نگو میترسه از ترکش(شکنجه) نگو میسوزه رو دریا .............. 

 

دلش دریای آتیشه تو چی میدونی از لیلا ؟!...........

بره کنج کدوم خونه کجا راه داره برگرده................ 


نگو این کار یک زن نیست که این زن وارث درده.......

اگه
لیلا نمی جنگید بگو این خونه چی می شد....؟

بگو این خاک اجدادی رو نقشه خاک کی می شد..؟

شبی که قلب لیلا سوخت دل آیینه ها خون شد....

همین مجنون که می بینی از اینجا تازه مجنون شد.. 


تو میگی مثل ما امروز توی این خونه چی می دید..؟

اگه دنیا نمی ترسید 
اگه لیلا نمی جنگید................

نگو میترسه از ترکش نگو
میسوزه رو دریا ..............

دلش دریای آتیشه تو چی میدونی از لیلا ..............

بره کنج کدوم خونه کجا راه داره برگرده ...............

نگو این کار یک زن نیست که این زن وارث درده...... 

 

اگه لیلا نمی جنگید بگو این خونه چی می شد...؟

بگو این خاک اجدادی رو نقشه خاک کی می شد..؟  

 

 

 خدایا شکر ...آرزوی دیرینه و چندین ساله ام محقق شد .... 

 

من زینب انقلاب را دیدم.... 

 

من با زینب انقلاب حرف زدم... 

 

من با زینب انقلاب درددل کردم... 

 

من با زینب انقلاب درددل کردم و زینب انقلاب از حرفهایم گریست... 

 

من با زینب انقلاب برای سربازان انقلاب گریستم...  

 

برای زینب انقلاب از جانبازان گفتم و از دردهایشان و او خود میدانست... بازگویی بود که دردهای دلمان تازه شد... 

 

برای زینب انقلاب از جانبازان گفتم  که در چه غربتی هستند... 

 

در مقابل زینب انقلاب نشستم و گفتم که بانو، سربازان امام در این جامعه غریبند...  

 

گفتم بانو، سربازان امام در وضعیت فلاکت باری هستند و او گریست و من گریستم .... 

 

بانوی زینبی انقلاب، مدت کوتاهی است که از بیمارستان مرخص شده و حال چندان مساعدی ندارد اما ساعتها از انقلاب میگوید و از امام و از تکلیف...تکلیف...تکلیف 

 

بانوی زینبی انقلاب، خانم مرضیه حدیدچی معروف به خانم دباغ همان شیرزنی است که تمام عمرش را صرف انقلاب کرده است... 

 

خانم دباغ شکنجه هایی (توسط ساواک) تجربه کرده که شنیدنش نیز 

بسیار آزار دهنده است... 

 

    

 وقتی در مقابل زینب انقلاب نشستم چنان نگاهش میکردم تا چهره آن روزهایش را تصور کنم.... مادری که دختر ۱۳ ساله اش را جلوی چشمانش شکنجه های سخت میکردند  و این کوه صبر تکان نمیخورد ... الله ... الله  

 

به دستهایش نگاه میکردم ...می اندیشیدم که اینها همان دستهایی هستند که پتو را به زحمت بر سر نگه میداشت تا حجابش باشد... همان دستهایی که سوزنهای مخصوصی زیر انگشتانش فرو کردند و به سمت دیوار هلش دادند تا سوزنها تا ته زیر ناخنها فرو رود ... 

 

هنگام کشیدن ناخن انگشت پایش، انبر گیر میکند و شکنجه گر به تلاشش ادامه می دهد و همان انگشت بعد از ۴۰ سال همیشه عفونت دارد.... 

 

بانوی انقلاب هر ساله چندین عمل جراحی دارد به خاطر جراحات آن روزگار .... 

 

بانوی انقلاب و دختر کوچکش آن روزها انواع شکنجه ها را تحمل کرده اند ... تشنگی...آب یخ را در گرمای تابستان در مقابل چشمان دختر ۱۳ ساله اش به زمین میریختند ....بی خوابی و سرپا ایستادن و .... کتک با انواع وسایل شکنجه ...اما بانوی انقلاب بعد از پیروزی، شکنجه گرهایش را بخشید ...در مقابلش که مینشینی فقط از امام می گوید و از تکلیف ...تکلیف ...تکلیف.... 

 

سالها بود که آرزو داشتم زینب انقلاب را ببینم ....و در ایام دهه فجر این توفیق دست داد...  

 

زینب انقلاب در جبهه هم مجروح شده و جانباز ...ماموریتهای سری امام با او بود ...او حامل پیام امام مبنی بر  فروپاشی کمونیسم  به گورباچف بود .... 

 

او از امام می گوید و از سیدعلی می گوید و از تکلیف ..تکلیف...تکلیف... 

 

هنگام  عزیمت برای دیدار ...یک قدم میرفتم و یک قدم می ایستادم ...وضو گرفته ام ؟بله ... ذکر میگویم ؟ بله .... صلوات میفرستم؟ بله .... پای راست را اول بگذارم .... به دیدار کسی میروم که در تاریخ بشریت، نمونه او را بسیار کم میتوان یافت ... در مقام مقایسه او را با بانو سمیه صدر اسلام مقایسه میکنم ... خدایا چگونه سلام دهم ؟ چگونه اظهار ارادت کنم ....  

رفتم با توکل برخدا .... تمام مدت ۲ ساعتی که در حضورش بودیم گریه میکردم  ....خدایا به دیدار چه کسی آمده ام .... 

 

بانوی زینبی انقلاب! با وجود شما من در مقابل دینم و در مقابل امام حسین ع و در مقابل شهدا در روز حساب چه دارم برای گفتن .... جز اینکه شرمنده ام اما سپاسگزار و  حداقلش این است که خیانت نکنم  و اینکه راه پیمایی رفتن مغرورم نکند و نگویم که ما شیعه های تنوری امام صادقیم و ...  

اگر کاری برای انقلاب کردم ...اگر کاری برای سربازان امام و جانبازان کردم شاید کمی توانستم سرم  را بلند کنم شاید ....شاید و شاید همان را هم نتوانستم ....فراتر از توصیف است وجود انسانهایی چون خانم دباغ ... تمام انقلاب را چکیده کنید و نامش را بگذارید دباغ .... 

 

پروردگارا.... بی نهایت سپاس..... 

 

 

 لطفا برای کامنت گذاشتن به قسمت بالای پست مراجعه کنید