X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

آرزو دارم برای جانباز وطنم...

دوشنبه 13 تیر‌ماه سال 1390 04:14 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 66 نظر چاپ

 

آرزو دارم برای جانباز وطنم...  

 

 

میلاد اربابانمان مبارک ... و حسین ع تمام عشق است و اباالفضل ع تمام عشق و سجاد ع تمام کربلا و کربلا تمام عشق است...   

 

 

آرزو دارم برای جانباز وطنم...  

 

برایت آرزو دارم  :  

 

برایت صبر ایوبی، حیاتی مملو از خوبی، برایت شاد بودن را، آزاد بودن را ، رفاقت را، صداقت را، اگر خواهی محبت را ............. صمیمانه دعا کردم     

 

 

دستان تو گرچه نیست اما زیباست، آن پیرهنی کز آستینش پیداست، مجنون نشدی وگرنه می فهمیدی، جانباز، شهیدی است که چندی با ماست ...  

 

  

و تهمت صله دلاوری هایشان شد، افسانه شدند در بیمارستانها روی تختها، تنها کسی که باورشان داشت تسبیح بود، اکسیژن بود خردل بود، در سکوت و در غربت، دوست همسنگرش به آرامی ازمیانشان رفت، اما او روزی دیدمان باورمان کرد و جانش را پیشکشمان کرد، نگذاریم افسانه شوند، آنها روزی دلاور هایمان بودند.

  

 

جانباز بدون درصدم باور کن!   

 

یک ساک پر از دارو و مرهم آورد/ در سالن انتظارشبنم آورد/ منشی پرسید: نام؟ عباس...ولی 

  

در گفتن شهرتش نفس کم آورد/ تاریخ سرافرازی او گم شده است/ در حال، بُن ماضی او گم  

 

شده است/ در شهر کسی نمی شناسد او را / پرونده جانبازی او گم شده است/ از جاده و  

 

ریل مینویسد هر شب/ با لهجه سیل مینویسد هر شب/  غمنامه عاشقانه اش را دیگر/ با  

 

خط بریل مینویسد هر شب/ نه یار و ندیمه ای برایم بفرست/ نه سور و ولیمه ای برایم بفرست/  

 

من درد تو را به جان خریدم اما دفترچه بیمه ای برایم بفرست/ با پای پیاده  آمدم باور کن/ در  

 

آخر خط ممتدم باور کن/ با سینه خردلی برایت خواندم/  جانباز بدون درصدم باور کن!   

 

   

 

کنار عکس بابا زائر کربلایی یه چیز دیگه نوشتن: شهید شیمیایی  

 

 

و اما آن شیرزنان میهنم :   

 

 

 

 

برادرم آن هنگام که در موج انفجار " الو الو کربلا پس نخودها چی شدن؟ کمک میخوایم حاجی جون، بچه ها قیچی شدن" می غلطی، میفهمم که چرا راه خانه را برای مدتها گم میکنی، در کوچه های شهر گم میشوی تا من در بیراهه ها گم نشوم.  

 

آن هنگام که در موج انفجار با انبردست دندانهایت را میکشی میفهمم که آزادی، امنیت، فراغت، خوشی را بهایی است و بهای آن زجرهای امروز توست....جانباز اعصاب و روان...   

 

و او اکنون جانباز فقیر به انزوا نشسته ایست که تمام دندانهایش را با انبردست کشیده است :

 

   چرا به فقر و انزوا رانده شد؟ 

  

 

و چه کسی معنای تاول را درک میکند؟  

 

 

اینک آنان به غربت ربذه نشسته اند چرا ؟   

 

میدانم که بنیاد شهید بخشی از جانبازان را جانباز جنگ ندانست ...بیش از نیمی از آنها در فقر و فلاکتند. سالها گذشت روزبه روز اوضاع جسمیشان وخیم تر شد... هزینه های بالای درمان.... او جانباز محسوب نشد... حتی دفترچه بیمه نداشت...توان کارهم نداشت... او سوخت ذره ذره ... وقتی شهید شد،بنیاد اعلام کرد : متوفی!!!!! 

  

 

مولایم خامنه ای کبیر نیز جانباز است.  

   

جانباز میهنم!  سپاسگزارمت و دشمنم با آنکه با تو دشمن است.  

  

دشمنم با او که گویند زریباف است اما من دیده ام که در کابوسهای خود، تار عنکبوت می بافد... 

 

دشمنم با آنکه کتکت زد، با آنکه از روی ویلچر هلت داد، با آنکه معتاد خواندت، با آنکه گفت: به من چه جانبازی، مگه برای رفتن از ما اجازه گرفته بودی که الان از ما طلبکاری، و دشمن ترم با او که چنان در رویاها غرق است که هیچ توجهی به مجموعه زیردستش ندارد....جانباز موجودی است در حد تعریف برای او، جانباز تمام شد. او مشغول به کار فرهنگی است، خودش میگوید. 

  

 

روزتان مبارک قهرمانان به غربت نشسته میهنم 

 

پهلوانان نمی میرند، پهلوانان نمی میرند، چون اباالفضل پهلوان است 

 

تا ابد نام جانبازان، تا ابد نام جانبازان با اباالفضل جاودان است. 

  

 

 

یازهرا مادر شهیدان 

یا حسین زهرا... 

یا اباالفضل زهرا  

 

 

 

 

لطفا برای کامنت گذاشتن به قسمت بالای پست مراجعه کنید.