X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

مادر طلبه ناهی منکر التماس دعا داشت

پنج‌شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1390 03:24 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 17 نظر چاپ

 

علی خلیلی، جانباز امر به معروف و نهی از منکر، جانباز همان اصلی که امام حسین ع برای احیای آن قیام کرد، همان اصلی که فراموش شده این روزگار است.

 

امر به معروف و نهی از منکر فقط زبانی نیست که عده ای بهانه میکنند چون اثر ندارد نمیگوییم، به قول مرحوم آقای مجتهدی تهرانی: نهی منکر میتواند مثل عمل رو برگرداندن یا روی در هم کشیدن و واکنش نشان دادن هم باشد. 

 

علی خلیلی در آغاز جوانی مجروح چاقوی اراذلی شد که جنون گناه مستشان کرده بود، روان پریشانی که گناه عادت روزمره زندگیشان است و وقتی گناه عادی شد، لاجرم قسی القلبی بوجود خواهد آمد. 

  

 

  

وجدانهای خفته در بیمارستانهایی که حتی با دیدن این وضعیت نیز او را پذیرش نکردند، مادر علی همراه جسم خونین فرزندش، 5 ساعت در خیابانهای پایتخت سرگردان بود. 

وجدانهای خفته!!! آیا انسانند ؟! 

مادر ! مادر علی! دیدن فرزند با این وضعیت و سرگردنی و عدم پذیرش 

 

 

 

امروز مادر علی خلیلی را دیدم . مادر طلبه ناهی منکر . در بیمارستان عرفان همه او را به اسم طلبه جوان میشناسند و تا بگویی طلبه جوان آدرس بخش آی سی یو را میدهند.  

 

علی خلیلی ممنوع الملاقات است اما میتوان مادرش را دید . 

 

گفتیم میخواهیم مادر طلبه جوان را ببینیم؛ به او گفته بودند دو خانم چادری با شما کار دارند و این مادر با تعجب فراوان در حالی که قرآنی بدست داشت آمد و گفت بله؟ 

 

گرچه مادر بسیار جوان او سعی دارد که آرام نشان دهد اما دلهره و نگرانی را در عمق چهره اش می توان دید و این را من که یک زنم به وضوح در چهره اش دیدم. مادر بودن و نگرانی های مادرانه اولین پیام نگاه او بود اما بسیار قوی و صبور  بود. 

 

 

مادر طلبه جوان ؛ علی خلیلی گفت برای پسرم دعا کنید، گفت حالش رو به بهبود است ... گفت برایش دعا کنید 

 

این مادر روی پا بند نبود و حتی چند لحظه با ما صحبت کردن نگرانی او را از دوری پسرش تشدید میکرد.  

  

 

 

روزگار بدی است این روزها : نهی از منکر میکند ؛ شاهرگش را میزنند.  

آن یکی از درد جانبازی که در فقر و بدبختی در حمامی متروکه زندگی میکند میگوید، بنیاد شهید تهدید به مرگش میکند....  

آن طرف پاکترین جوانان در مبارزه با گروهک پژاک به شهادت میرسند.  

جنون گناه جوانی بی قید، یکی از بهترین جوانان نمونه اخلاق را راهی دیار باقی میکند. غیرت غیورمردی به جوش می آید، چشمش را نشانه میروند. 

آن طلبه فقط به جرم طلبه بودن، مشتی نثار چشمش میکنند و نابینا میشود....  

 

خدایا روزهای بدی در حال گذرند ......  

 

مادر علی خلیلی گفت برای پسرش دعا کنیم.  

 

 

 

علی خلیلی تکلمش را از دست داه و یک طرف بدنش فعلاً بی حرکت است. گویا توانسته دو انگشتش را تکان دهد.... برای این غیورمرد دعا کنیم. مردی که سیره شهدا پیمود: غیرت.     

  

 

 

 

لطفا جهت نظر دادن به قسمت بالای پست مراجعه کنید