X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

حاجی گیرینفهای بنیاد در حال ...؟؟

چهارشنبه 21 دی‌ماه سال 1390 02:12 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 17 نظر چاپ

 

 بسم رب الحسین

 

حاجی گیرینفها در بنیاد شهید همچنان مشغول له کردن ایثارگران هستند. توجه کنید به داستان سرگردانی جانبازی دیگر که به تمام موارد قانونهای من درآوردی بنیاد عمل کرد اما بازهم همچنان بنیاد سنگی بزرگتر برای لنگ کردن این عزیزان دارد. 

 

عمر ظلم کوتاه است. ما فرزندان پیر خمینیم و گوش به فرمان سیدعلی کبیر.... عمر ظلم به ایثارگران همانند عمر جولان سران فتنه کوتاه است....... 

 


اگر معلوم شود کسانی در بعضی ادرات و ارگانها در اجرای امورخانواده شهداو جانبازان اشکال تراشی می کنند باید به عنوان ضدانقلاب تحت پیگیرد واقع شوند . حضرت امام خمینی (ره)  

  

 

 

جانباز احمد فرهنگ(جانباز ربذه نشین) از دربدری همرزمش سیدکریم می گوید:  

 

قهرمان دین و آب و خاک در دیروز جبهه و امروز بنیاد: 

 

یازده ماه بود که با خانواده تماسی نداشتم و برای عملیان والفجر8 کارشبانه روزی می کردیم.عملیات والفجر8 آغاز شد و فردای آن روز با استفاده از تلفن اف ایکس مرکزپیام با خانواده تماس گرفتم ولی باورشان نمی شد که سالمم و نگرانیشان برطرف نشد! پدرم بستری بود و همه فرماندهان از اوضاع خانواده ام باخبر بودند ولی باید می ماندم تا اوضاع کمی آرام شود تا به دیدار خانواده ام بروم. 

 

با اینحال 22 رو ز هم ماندم و روز 23 ام با 5 روز مرخصی راهی اروندکنارشدم تا به اهواز بروم و با خانواده دیداری تازه کنم. وضعیت جسمانیم که خوب نبود.عزیزانی هم  که در مرکز پیام بنوعی کارکرده باشند می دانند که مرکز پیام جائیست که خواب و خوراک ندارد و دائم باید گوش بزنگ بود. با موتور خود را به اروندکنارو با قایق به اسکله کنار روستای خسروآباد رساندم کنار اسکله پست امدادی برقرار بود که مجروحین و شهداء را که با قایق می آوردند با آمبولانس به بیمارستان صحرائی فاطمه زهرا(س) و یا اهواز منتقل میکردند. 

 

تازه از قایق پیاده شده بودم که فریادی در میان انفجارهای مکرر توپها و خمپاره ها مر ابخود آورد : سلام حاجی جون! چه عجب که سالمی؟ تا صاحب صدارو  بشناسم به حرفش خنده ام گرفت. دنبال صدا متوجه شدم که سیدکریم راننده آمبولانس است که مختصر آشنائی باهم داشتیم. گفتم سید چه خبر؟ فریاد کشید : می خوام برم عروسی نمیذارند! آخه عروسیه دخترمه! تازه متوجه شدم که موج انفجار باهاش چیکار کرده. (با اون شدت انفجارها اگه کسی موجی نمی شد جای تعجب داشت) 

 

علی فولادی مسئول اورژانس با اشاره بهم فهموند که موجی شده. علی آقا گفت می خوای بری عقب؟ گفتم اگه خدا بخواد بعد از یک سال می خوام یه سری خانواده بزنم. خندید و گفت اگه کمی منتظر باشید دارند با قایق چند تا شهید می آورند، سیدمسعود هم حالش خوب نیست شما این آمبولانس رو تا اهواز میبرید؟ با اشاره سر موافقتی کردم و از خستگی کنار آمبولانس نشستم. قایق شهدا رسید و به آمبولانس انتقال دادند و ما همسفر  با پیکر مقدس شهداء با سید مسعود راهی شدیم. تازه راه افتاده بودیم واز کنار خسرو آباد رد میشدیم که هواپیماهای عراقی برسرمان خراب شدند و منطقه را بمباران شیمیائی کردند. 

 

در حالیکه شیشه های آمبولانس بسته بود دنبال ماسک می گشتیم و سید کریم فریاد میزد: حاجی این ماسکها آلوده اند یعنی استفاده شده اند. به هر زحمتی بود خودمان را به بیمارستان صحرائی حضرت فاطمه زهرا(س) رساندیم بیمارستانی مجهز و زیرزمینی بود. بیمارستان پر بود از رزمندگانی که از شیمیائی دشمن به بیمارستان پناه آورده بودند ولی به هرزحمتی بود با آمپول آتروپین و ماسک و شستشوی ابتدایی صورت و چشم و دستها دوباره راه افتادیم با زحمت خود را رساندیم خانه شهید اهواز و شهدا را تخلیه کردیم وبا هزاران درد و زحمت پناه بردیم به بیمارستان شهیدبقائی اهواز در حالیکه استفراغ های شدید امانمان را بریده و سیدکریم از دردتاولها می نالید. 

 

فقط یادمه که از در ورودی با آمبولانس وارد شدم و بقیه حدود 3 روز بعد بهوش آمدم. چیزی یادم نمی آمد همه جا را تارمی دیدم فقط خانمم کنارم بود، با صدایی شدیداً گرفته پرسیدم ازسید کریم چه خبر؟ جواب داد برگشته منطقه می گفت راننده آمبولانس ندارند. با خودم فکر کردم سید کریم که حالش خوب نبود چطور برگشته منطقه؟ 5 روز مرخصی ما 12 روز در بیمارستان گذشت و 3 روزی را هم کنار خانواده با کیسه ای ازداروهای تجویزی برگشتم منطقه. 

 

ولی از سید کریم خبری نبود از بچه ها که می پرسیدم می گفتند با آمبولانس اینطرف  و آنطرف میره! جنگ تمام شد ولی سید کریم رو ندیدم، سالها گذشت، بعداز سالها تلاش در ستاد تفحص شهدا از سال 1380در ایثارگران سپاه به امورجانبازان رسیدگی می کردم. در سال 82 روزی،نامه ای بطور اتفاقی بدستم رسید که از خانواده سید کریم و استغاثه برای شهود رزمنده ای که شاهد مصدومیت شیمیائی او بود. شماره تماسی نداشت خودم فوراً با علی فولادی که مسئول مستقیم سید کریم بود تماس گرفتم و دعوتش کردم که با مطلعین مصدومیت شیمیائی سید کریم به تهران بیاید و با هم صورتجلسه شهود را تنظیم و برای مراحل بعدی هم خودم پیگیرشدم و سپردم که شماره تلفن تماس با این عزیز را برایم پیدا کنند ولی مشغله کاری آنقدر درگیرم کرد که باز فراموشش کردم. 

 

در سال 83روزی صدا و سیما دعوت داشتیم و پخش زنده بود که بعداز برنامه مجری شماره تلفنی دستم داد که : گفته اند از همرزمان شما هستند و مشتاق تماس شما! فردای آنروز با شماره تماس گرفتم، سیدکریم بود و در بیمارستان خاتم بستری بود و برای ترخیص هیچ پولی در بساط نداشتند، از طریق سپاه نامه ای زدیم و هزینه رو تقبل کردیم تا اجالتاً مشکلش حل شود ولی مستقیماً چون خودم احساس تکلیف کردم وارد پرونده و سیر آن شدم. 

 

 

 

 

 

سید کریم در اولین کمیسیون پزشکی بدوی سپاه تائید شده بود و عین تائیدیه کمیسیون با نامه از سپاه به بنیاد شهید و امور ایثارگران ارسال شده بود و بعداز یکسال و اندی نظریه پزشکان متخصص ریه که در کمیسیون سپاه مّدنظر قرارداده بوند را بنا بنظر یک پزشک عمومی در کمیسیون پزشکی بنیاد رّد کرده بود و سیدکریم هم اعتراض کرده بود و تازه بعد از دوسال بدون هرگونه معاینه ای کمیسیون پزشکی بنیاد دوباره رّد کرده بودند و از سر ناچاری خانواده اش به سپاه مراجعه کرده بودند. 

  

در سال 88 سپاه وی را به کمیسیون عالی سپاه معرفی میکند و در همان سال هم با تائید پزشکانی چون دکترقانعی و دکتر اصلانی، فوق متخصص ریه مصدومیت شیمیائی تائید میشود و به بنیاد شهید طی نامه ای اعلام می شود. بعدازیکسال بنیاد جوابی نمی دهد و باز به سپاه مراجعه میکند در حالیکه هم از نظر جسمانی ضعیف تر شده و هم دار و ندارش را برای داروهای درمانیش خرج کرده و کلی هم بدهکار است، سپاه نامه ای به بنیاد میزند و جویای جوابیه می شود و بنیاد هم بنا به نامه مرکزکمیسیون پزشکی بنیاد که مورخه جوابیه ارسالی به سپاه فقط یکروز فاصله دارد جواب می دهند که : (ضایعات ریوی ایشان قابل انتصاب به شیمیائی نمی باشد!) سپس حقیر خود با سردارصفری مسئول ایثارگران کل سپاه مراتب را طرح و مورد بررسی قرارداند و دستور دادند طی نامه ای با اشاره به :( بند7 تبصره3 ابلاغیه شماره 4771 مورخه 11/5/89 معاونت بهداشت و درمان سپاه طی توافقی که بنیاد شهید مرکزصورت گرفته درصورت احرازمصدومیت شیمیائی افراد از طرف کمیسیون پزشکی عالی سپاه این حادثه مورد پذیرش بنیاد شهید استانها قرار خواهد گرفت، اقدامات لازم را مبذول فرمائید) به بنیاد شهید ارسال کردیم، 7 ماه گذشت دوباره سپاه پیگیر شد تا جواب آمد که چون بنا به اظهار نظرکمیسیون پزشکی بنیاد مرکز ضایعات ریوی ایشان قابل انتصاب به شیمیائی نمی باشد فلذا هیچ اقدامی از طریق این بنیاد مقدور نمی باشد

  

بنده حقیر با آقای ابوالفضل ملک زاده مسئول بهداشت و درمان کل بنیاد صحبت کردم و ایشان با رئیس کمیسیون پزشکی بنیادمرکز( ؟ ) تلفنی صحبت کرد و ایشان فرمودند که رئیس بهداشت و درمان استان ایشان میفرماید که مورد دارد! 

  

برادرجان ! از خدا و یوم الحساب بترس که بخدا سیدکریم و فرزندانش یقه ات را خواهند گرفت که موردش را بگوئی، هرچه که مانع است تا بحق و حقوق قانونی اهل و عیالش نرسد باید اعلام کنید وگرنه در دادگاه عدل الهی مسئول خواهید بود!  

 

مسئله وقتی جالب می شود که حراست بنیاد اعلام می کند که : چون سیدکریم با مسئول بهداشت و درمان استان مشکل دارد، مسئله فیصله داده نمی شود!  

  

آقای زریبافان عزیز! بشکنید این بتهای منیّت را که مبادا این بت ها بشکنند شما را ! سیدکریم ها چه بسیارند آقای زریبافان! آقایان مسئولین کمیسیون! شما بدون انجام معاینات حضوری و مدارک پزشکی مستند چطور به پرونده این عزیز جواب داده اید؟ مبادا با نظر یک نفر آخرتتان را بباد بدهید؟ سکوت کنند مطلعین عزیز اگر به یوم الحساب ایمان ندارند! والا در دادگاه عدل الهی محکوم خواهند شد!   

 

 آقایان رئیس جمهور و زریبافان! حضرت امام خامنه ای را مظلومترش نکنید که همه این مشکلات بپای ولایت نوشته شود، حداقل مردانگی خودتان را نشان دهید و مشکلات موجود را گردن گیرید! فرمایش مولایم حضرت اباعبدالله الحسین(ع)را تقدیم شما مسئولین محترم می کنم شاید تکانی به شما دهد: اگر دین ندارید لااقل آزاده مرد باشید. البته بنده معتقدم که دین دارید ولی درکارهایتان قصورهائی دیده میشود که نمی شود گذشت کرد! بخود بیائید که فردا دیر است، شاید فردا دیگر سیدکریم ها در این دنیا نباشند تا حلیت طلبید و درد آنها را علاج کنید!   

 

مستندات مطالب در اختیار جانباز ربذه نشین است. 

 

 منبع : http://farhangrabaza.persianblog.ir/post/42/

 

   

لطفا جهت نظر دادن به قسمت بالای پست مراجعه کنید.