X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

عیدت مبارک ای مردترین مرد ....

دوشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1390 05:32 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 35 نظر چاپ

 

بسم رب الشهدا 

  

عیدتان مبارک قهرمانان به غربت نشسته میهنم 

 

 

 

خسته، شکسته، ........اقامت در مکانی که نامش آسایشگاه جانبازان است 

 

روی تابلوی آسایشگاه نوشته اند : بیمارستان روان پزشکی !!!!

 

مردانی که دیروزشان، غرورشان، غیرتشان، مردانگیشان تمام ایران را به دوش میکشید.....امروزشان خسته و شکسته است 

 

حتی به یاد نمی آورد چندصباح در جهاد فی سبیل الله رزمیده است  

 

درون آسایشگاه جایی است که برای افسردگی تمام عمر ظرفیت دارد 

 

محیطی دلگیر با سکوتی سرد و سنگین 

 

و مردانی که نامشان جانباز اعصاب و روان است 

 

به قامتشان که نگاه میکنی.....تمام مردانگی را خلاصه می یابی ..... 

 

شکستند تا نشکنیم..... افتادند تا بایستیم  

 

یکی بازویش را نشان داد : گوشتی روی استخوان نبود اثر خمپاره بود ......گفت من و همه رفقام فدای چادرت خواهرم......... 

 

خجالت کشیدم .... تو چقدر مردی .... 

 

قامتهای مردانه ای که امروز رنجور از دردها و اجحافها هستند

 

او تحت پوشش بنیاد شهید است اما از عهده مخارج زندگی بر نمی آید.... 

 

مردی هست که حسرت دیدار خانواده را دارد ........رهایی.... ترکش کرده اند .... 

  

قامت هنوز تنومندش نشان از  پهلوانی دیروزش دارد اما امروز از همه گریزان است ....هیچ نمی گوید .... کلامی ....فقط می گریزد ....دوربینها و حرفهای ما که هیچ سهمی در انقلاب و جنگ خونین نداشتیم برایش بی معنی است ....به مضحکه میگیرد حرکاتمان را ..........حق داری برادر ...حق داری ...چرا سهم تو بعد از  تمام مردانگیها، تنهایی و زجر و درد بود؟ ...... 

 

پلکان خوبی هستی برادر ...نمیخواهی از شانه هایت بالا بروند برای دنیای دونشان ..اما چون ساقه ات شکسته، دست و بالت رو می بندند و از نخاعت بالا می روند  

 

تو نمیتوانی نفس بکشی اما آنها از همان ریه های از بین رفته و شیمیایی ات آخرین اکسیژنها را میگیرند تا بیشتر نفس دنیوی بکشند    

 

تو را جانباز نمی نامند در بنیاد شهید........!!!  همسرت ترکت کرده ....مشکل اعصاب و روان داری، از کار افتاده ای ....در چند سالگی؟ چهره ات هنوز جوان است ....جوان شکسته.............

سهم تو ؟ تنهایی؟! گذران زندگی با فطریه؟! سهم تو...........؟!  

 

میدوی تا ثابت کنی که رزمیده ای ....اما چشمهای بصیرت رزم بسته است...بنابراین تو محو میشوی و دیده نمیشوی .... 

 

جانباز هوشنگ سواری، بدون درصد، گذران زندگی با فطریه

 

 آسایشگاه و مردان مرد ..........اعصاب و روان، هیچ ندارم برای گفتن ...قامتهای خمیده تان را که میبینم ...سکوت سنگینتان...حافظه های ضعیفتان ....قدرت تکلمم را میگیرد ....مبهوت مردان مردم .....مردترین مردان ....مردانی که مردانگی دیگر مردان در برابر مردانگیشان رنگ می بازد .....اگر بین آنهای دیگر مرد هست پس اینها که اند؟ اگر اینان مردند پس دیگران که اند؟  

 

نه نه نه ....مرد فقط شمایید....مردانگیهای دیگر رنگ می بازد ....   

 

برادر حق نبود ....انصاف نبود اینگونه رها شوی ...انصاف نبود حسرت دیدن خانواده بر دلت بماند ....انصاف نبود که نامت را روانی بگذارند ..... انصاف نبود تنها و مجرد بمانی....انصاف نبود که رها شوی ...تنها بمانی ....سهم تو از ما چیست ؟ سهم ما از تو ؟ 

 

میخواهم با دیدنت گریه کنم اما اشکهایم هم مبهوت مردانگیت شده اند و شوکه....آخر ای مرد برخیز که محتاج توایم .....دیروز محتاجت بودیم ....امروز هم محتاجت هستیم .....برای همیشه تاریخمان محتاجت هستیم....برخیز مرد ...نگریز از ما .... قسم بر سرخی خون همرزمان شهیدت که ناسپاس نیستیم ....بگذار اختلاس کنند و در آرامشی که ناشی از ناآرامی توست غرق شوند ....اما اما اما  

 

ما ما ما ما ما میخواهیم بسوزیم .....برادر میخواهم بسوزم چون تو را رنجور میبینم.... شاید مرا برای سوختن انتخاب کرده اند .....   

  

 

میدانی مردترین مرد؟ تکیه گاهت کجاست و سو سوی امیدت؟ ملجأ و پناهت؟ 

 

میدانم که میدانی، آن ماه زیبا 

 

آن که بیش از ما دوستت دارد، آن که بیش از ما دوستش داری 

 

 

 

چون او را داری بر تمام نامردیهای دیگران لبخند میزنی 

 

 

سال نو می شود اما عید ندارم من. سال نو برایم معنا ندارد وقتی مردان مرد در رنجند 

 

برادرم ....برادر جانبازم ..... 

 

برایت از طلا تختی، مسیری رو به خوشبختی، برایت صبر ایوبی، حیاتی مملو از خوبی، برایت شاد بودن را، آزاد بودن را، رفاقت را، صداقت را، اگر خواهی محبت را ........ صمیمانه دعا کردم.    

 

برایت یک بغل گندم، دلی خشنود از مردم، برایت یک بغل مریم، که مست از می شوی هردم، برایت قدرت آرش، که دشمن را زنی آتش، برایت سفره ای ساده، حلال و پاک و آماده، برایت یک غزل احساس، دوبیتی های عطر یاس، برایت هرچه خوبی هست... صمیمانه دعا کردم.      

 

  

پیش کش باد به یک رنگیت ای پاک ترین
آخرین بیت در این دفتر باقی مانده..........
تا ابد مردترین باش و علمدار بمان.........
با توام ای یل نام آور باقی مانده............

  

 

تیر آرش در کمانم،نام ایران بر زبانم، سرکشم چون کوه آتش، آتشم آتشفشانم، چون سیاوش پاک پاکم، همچو رستم پهلوانم، کاوه ام من تار و پود کاویانم، من زماد و کورشم من مازیارم، بابکم ایرانیم من وارث آزاد گانم و ..... تمام اینها را  کناری بگذار من وارث خون شهیدانم.........

 

عیدتان مبارک قهرمانان به غربت نشسته میهنم 

 

پهلوانان نمی میرند، چون اباالفضل پهلوان است 

 

تا ابد نام جانبازان با اباالفضل جاودان است. 

  

 

اگر بتوانم غمی از درونت بکاهم عید خواهم گرفت .... 

 

سال نو مبارک مردترین مرد .........  

 

پاکی و مهر به یادگار مانده سرزمینم بر تو ای مردترین مبارک   

 

برگزاری مراسم نوروز در تخت جمشید و رژه هدیه آوردندگان 

 

   

یادگار نیاکان بر تو ای مردترین مرد مبارک  

 

یادگار نیاکان بر سپاسگزاران ایثارگران و تمام دوستان سایتی و وبلاگی ارزشی مبارک

  

 

 خوش آن زمان که برآید به یک کرشمه دوکار، 

یکی ظهور امام و یکی شروع بهار  

التماس دعای فرج   

 

  

 

 

 لطفاً جهت نظر دادن به قسمت بالای پست مراجعه کنید