X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

دیدار نوروزی با جانبازان

دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1391 03:39 ب.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 31 نظر چاپ

  

 حکایت مردان مرد

 

 

در تلاش برای هماهنگی دوستان برای دیدار با جانبازی بودم که پیامکی از جانباز آشنای دیگری که خود پیگیر امور همرزمانش هست رسید با این مضمون: 

 

جانباز خوزستانی ؟؟ حال مساعدی نداره، حتی قدرت جوابگویی تلفن رو هم ندراه، مشکلی نیست مسئولین خیالشان راحت، هستند کسانی که به راحتی درد بکشند، اصلاً کل قضیه جانبازان شبهه است، شبهه درست کنند برایمان ...ما درغگوییم ....بیخیال ........... 

چرا دعا کنم حالش بهتر بشه؟ تا درد و رنج رو بهتر تحمل کنه؟ تا شرمنده اهل و عیال بشه؟ 

کاش راهیان نور معبری به منزل این جانباز میزد..... 

آخرین جمله پیامک این بود: کاش راهیان نور معبری به منزل این جانباز میزد.... 

 

خدایا چه کنم؟ چقدر این راه و اون راه رو بررسی کنیم! چقدر دودوتا چهارتا کنیم و به صفر برسیم؟ 

فقط میگم عذابتان الیم تر مسئولین بی درد.....البته این به معنی ساقط شدن تکلیف از من و تو نیست.... 

  

خلاصه برنامه دیدار ما با جانباز تهرانی هماهنگ شد و راهی شدیم اما در تمام لحظه ها در فکر آن جانباز خوزستانی بودم .... 

 

رسیدیم به منزل جانباز ..... قبلا هم رفته بودیم ...دیدار این بار نوروزی بود. وارد منزل شدیم ....خدا و شهدا را شاهد میگیرم که شعف خاصی در چشمان جانباز و خانواده اش دیدم .... چقدر از دیدار ما خوشحال شدند. حس همیشگی شرمندگی در برابر این عزیزان مانند همیشه عذابم میداد ... 

 

دیدار شیرینی بود ...دیدن خوشحالی آنها ...بازگوکردن خاطرات تلخ و دردهای جسمی و روحی هم لطفی خاص دارد ...اصلاً شنیدن دردلهای این عزیزان آرام بخش است ...حس آرامی میگیری وقتی می بینی او تورا سنگ صبور میداند و می گوید ......... 

 

همراهمان زوج تازه عقدکرده ای داشتیم که بر صفای مجلسمان افزود. 

 

جانباز ما با نصب رابط کپسول اکسیژن به بینی شروع کرد به صحبت، با وجود اکسیژن هراز گاهی باید اسپری هم مصرف میکرد.....مرتب نفس کم می آورد ...بخشی ار ریه هاش از بین رفته، مرتب در نشستن باید جابجا بشه تا ریه هاش به هم نچسبه، روزی چندین ساعت بیش از روزه داری ،گرسنگی میکشه تا نفخ نکنه و به ریه هاش فشار نیاد و دردش کمتر بشه ... 

میگه روزی چندبار خارج شدن جان رو از جسم و بی حس شدنش رو حس میکنه اما یه دفعه جان برمیگرده و دردها شروع میشه .....   

 

جانباز عزیزمان خبر از اوضاع جانبازانی میگرفت که خبرهایشان را از رسانه ها شنیده بود ....خود، درد زیادی داشت اما از آنها می پریسید. از جانباز مشهدی پرسید و خانه ای که روزی طویله بود و همسر بیمار جانباز ...گفتم پیگیری کردیم گویا بعد از رسانه ای شدن، مردم مسکن مناسبی برایشان تهیه کرده اند و .... مشکلاتشان حل شده ... خدای من چقدر بچه های جنگ مردند و مرد و مرد و مردترین مردان .....شادی جانباز از این خبر وصف شدنی نیست ...تا آخر مجلس دعایمان کرد که این خبر خوش را دادیم ......... 

از تمام اینها که میگه بعد میگه : دندم نرم وظیفه ام بود رفتم برای دین و آب و خاک و مردمم جنگیدم منتی سر کسی ندارم اما ......اونایی که دل منو شکستن رو هم میبخشم اما اونایی که دل بچه هامو شکستن رو نمیبخشم اونایی که باعث شدن بچه هام تو حسرت همه چیز بمونن رو نمیبخشم.... 

 

او تمام دردها رو شیرین میدونست و نوش کرده بود اما وقتی پای دردهای روح می آمد اشک رو در چشمهای این قهرمان غیور میدیدی....  

یه مسئولی بهش گفته بود برو حقتو از صدام بگیر، نماینده مجلسی حراست خبر کرده بود، نماینده دیگر مجلس مسخره اش کرده بود، نماینده دیگر با ذکاوت تمام طرحی دیده بود برای اذیت کردن و دور زدن او، نمایده دیگری گفته بود من پول به تو نمیدم و .... 

 

خدایا مردی که با کپسول اکسیژنش رفته از مسئول و نماینده دفاع از حقوق حقشو طلب کنه اینگونه به او جواب دادن...   

 

از جبهه گفت ..از همرزمانش ....میگفت: 

شما میدونی وقتی دوستت کنارت از تشنگی شهید میشه یعنی چی؟ میدونی وقتی تمام بدنت زخم سالک میگیره و وقتی برمیگردی شهر و همه ازت فرار میکنن یعنی چی؟ میدونی عقبه لشگر رو دشمن شیمیایی میکنه یعنی چی؟ میدونی پیکر همرزمانت میمونه میپوسه یعنی چی؟ میدونی آب نیست، نمک و آبلیمو نیست یعنی چی؟ میدونی حداقل آب و تدارکات فقط باید به بچه هایی که خط رو نگه میدارن برسه یعنی چی؟ چون جنگه و چاره ای نیست خط باید حفظ بشه ... ما اینطوری جنگیدیدم و الان خیانتها سر به فلک میزنه، عده ای جانبازی رد کردن برای خودشون و دارن استفاده می کنن و ما ... 

 

خدایا چقدر بچه های جنگ مرد و مردانه اند ...اصلاً مردونگی کم میاره در مقابل اینها ...  

 

خیلی مهم: خودش مرد جنگه اما میگفت: من وقتی با جانبازی حرف میزنم حتی پشت تلفن، با تمام زجر جسمیم می ایستم به احترام.......................  

مغز ناقصم سوت کشید با حرف این جانباز، پس ما چی؟ جا نداره مثل حاج سعید قاسمی کف کفش این عزیزان رو ببوسیم و به پاشون بیفتیم؟ زن و مرد هم نداره، 

 

میگفت هرجا برم و با مسئولی صحبت کنم میگم بایست و احترام بذار به من (منظور از من،من از نوع منیت نیست بلکه حرمت بچه های جنگ و جهاد و دفاعه) 

این هم ناشی از وجود غیورشه که پابرجا حرفش رو میزنه ........ 

 

گفت: نمیخواستم رأی بدم فقط به خاطر حضرت آقا رفتم و تو برگه هم نوشتم رأی من حضرت آقا و به همه نشون دادم و بلند گفتم فقط حضرت آقا (حق داره به مفت خورهای مجلس رأی نده آخه اونایی که اون بی احترامیها رو بهش تو مجلس کردن نماینده های موجهی هم هستن!!) 

 

گفت: به خاطر امام رفتم جنگ، به خاطر حضرت آقا الان جون میدم میدونم آقا با بنیاد شهید همسو نیست و همیشه حقه. 

 

این جانباز بزرگوار تنها 10% جانبازی بهش دادن و بعد هم پس گرفتن!!!!!!!!! دستگاه اکسیژن ساز تنها قیمتی بین یک تا 2میلیون تومان داره اما او قادر نیست اون رو تهیه کنه، پسر 16 ساله اش که شیمیایی رو هم از پدر به ارث برده و مشکل تنفسی داره مجبوره با قد و قواره کوچیکش کپسولهای اکسیژن سنگین پدر رو تا طبقه سوم حمل کنه و ناراحنی مهره و کمر گرفته .... 

مسئولین بی درد عذابتان الیم تر ............. 

 

بچه ها جا نداره تا این عزیزان هستن و وجود دارن و تا شهید نشدن و تا ناگهان دیر نشده بریم سراغشون برای اینکه خودمون رو پیدا کنیم؟ 

 

ما به اونها نیاز داریم ...................

 

اما یه نکته خیلی مهم : جانباز عزیز ما از راهیان نور پرسید و آهی کشید ...... بله راهیان نور ...نه دوستان شک نکنید. من خودم از مشتریهای ثابت هرساله راهیان نورم. شده از هر برنامه ای میزنم و راهیان رو میرم ...راهیان نور که آقا هم این طرح رو تأیید کردن .....اما هرچیزی قاعده و حد و حدود داره  

 

تو این چند ساله خروجی راهیان نور اون چیزی که باید میشد نشد.....راهیان نور شده طرحی که شهدا رو  در زمان و مکانی خاص حبس میکنه...صرف رفتن به اونجاها و گریه کردنها ....فایده ای نداره ....اون تأثیری رو که باید رو همه نمیذاره ...تعارف نکنیم، اعتراض هم نکنید ...اگر راهیان درست هدایت میشد ما سیره شهدا رو پیاده میکردیم اما کو سیره شهدا؟   

 

سیره شهدا تنها گذاشتن همرزمانش بود؟ فراموشی اونا؟ حتی اینکه خیلیهامون باور نکنیم مردان جنگ چه مشکلاتی داردن و چه ظلمهایی بهشون میشه؟ دریغ کنیم از یه دلجویی و سرزدن بهشون؟ نه .............. ما شهدا رو حبس کردیم در زمان و مکان ...جاری نشد سیره شهدا که اگر میشد این نبود اوضاع جامعه .........  

 

منظور این نیست که راهیان تعطیل بشه، خیر اما اهم و فی الاهم ....

 

چقدر هزینه راهیان نور میشه؟ اگر یک صدم از اون هزینه ها چه مادی و چه معنویش صرف عزیزان جانباز میشد خیلی مشکلات حل بود.......شهدا هم راضی تر بودن...........  

چطوری میریم و اونجا شهدا شهدا میکنیم اما باقی الشهدا رو تو شهر تنها گذاشتیم؟! 

راهیان نور همینجاست ..همینجا تو کوچه پس کوچه های شهرمون جایی که بچه های جنگ دارن تو انزوا و مشکلات می پوسن...دارن ذره ذره آب میشن و ما کیلومترها میریم سمت شهدا بدون سیره شهدا، انقدر هم اونجا به بچه ها میگن شهدا انتخابتون کردن که دیگه وقتی برمیگردیم خیلیهامون فکر مکنیم تکلیف انجام شد و تمام شد و من خیلی خوبم چون شهدا انتخابم کرده بودن ...اینا همش حرفه که بی هوا از دهان ها خارج میشه ....شهدا آیا راضیند که جانبازان و همرزمانشون در انزواها بپوسن و پرپر بشن و حتی نام شهید ازشون دریغ بشه؟ هرچی تهمت بلدن آدمهای نالایق که از قضا مسئول شدن نثار اینها کنن؟ و ماهم سکوت؟ و ماهم بی خیال؟ خود شهدا مگه نبود سیره اونها که وقتی برای مدت کوتاهی مرخصی می آمدن اولین کارشون سرکشی از خانواده شهدا و جانبازان بود؟

 

می دویم سمت شهدا بدون سیره شهدا 

 

حکایت یار در کوچه و ما گرد جهان میگردیم ......... 

 

راهیان نور همینجاست.......... 

 

یاد پیاکم افتادم، کاش راهیان نور معبری به منزل جانباز خوزستانی میزد! جانباز ؟؟ الان در چه وضعیه ...برادر شرمنده ام که شرمندگی دیگران رو هم باید به دوش بکشیم! مگه شانه های من چقدر توان داره! چرا همتی نیست تا از بار شانه های ما کم کنه؟ ادعا نیست و خودبینی، نه، واگویه درد است، وارد این راه شدیم بر حسب تکلیف اما بار این راه خیلی سنگینه و نیرو کم، گویا عقبه با بمبهای روزمرگی شیمیایی شدن .......... واقعیته و اتهام نیست.....توان شانه های دوستانمان را یاعلی مددی کن. 

  

 

راهیان نور همینجاست در شهر خودمان.............

  

اول چراغ خانه .....سیره شهدا هم همین بود  

 

راهیان نور همینجاست در شهر خودمان.............

 

 

 

لطفاً جهت نظر دادن به قسمت بالای پست مراجعه کنید