X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

فروش کلیه همسر جانباز بدلیل مشکلات

یکشنبه 11 تیر‌ماه سال 1391 10:07 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 4 نظر چاپ

 

 السلام علیک یا امام هادی ع

 

 

برادر جانبازم روی انسانیت سیاه 

  

به نقل از جلبک ستیز :   

 

متولد سال ۱۳۴۹ است. در زلزله سال ۶۹ و در حالیکه تنها ۲۰ سالش بوده، همسر اول خود را از دست می دهد. از همسر اول تنها یک پسر دارد که او نیز تخت تاثیر زخم زبان های ناجوانمردانه، پدر را ترک کرده و به تنهایی گذران زندگی می کند. همسر دوم به هیچ وجه با مشکلات مالی و جسمی او کنار نیامد و به شدت پسر او را مورد آزار و اذیت قرار می داد تا اینکه مشکلات مالی و معیشتی فراوان باعث شد از او طلاق بگیرد. یک دختر ۱۵ ساله از همسر دوم برای او مانده است که دادگاه حضانت او را به پدر داده است اما او پیش مادر زندگی می کند. مادر می خواهد دختر ۱۵ ساله را به ازدواج مردی ۳۰ ساله در بیاورد که با تحقیقات پدر مشخص شده است او معتاد است… ماهیانه مبلغی طبق قرار دادگاه و خرجی برای دختر، برای همسر دوم فرستاده می شود که مشکلات مالی را دو چندان کرده است.  

اما ازدواج سوم او اثبات کرد که هنوز هم هستند شیرزنانی که آماده اند تا خود را وقف جانبازان و خانواده ایثارگران کنند. خانومی که متولد ۶۲ است خود را به ازدواج این فرد در آورده است. هر چند ازدواج با این فرد باعث شد از سوی خانواده طرد شود اما او هدف والای خود را گم نکرد و با افتخار مادر پسری یک سال و نیمه است.  

چند خط بالا داستان و افسانه نیست؛ کتاب قصه نیست؛ سریال و فیلم سینمایی نیست؛ واقعیتی است از زندگی دردناک یک جانباز شیمیایی و اعصاب و روان!

جانبازی که برای احتزاز پرچم مقدس جمهوری اسلامی زندگی خود را به خطر انداخت تا زندگی من و تو به خطر نیفتد. حال همسر این جانباز فقط و فقط بخاطر چند میلیون و پرداخت اجاره منزل و اندکی قرض، و برای حفظ آبرو و برای فرار از آواره شدن در کوچه و خیابان؛ تصمیم به فروش کلیه خود گرفته است در حالیکه در هیمن کشور و در صنعت فوتبالش مبالغ میلیاردی هزینه می شود.

می دانیم باید تاسف خورد برای این وضعیت یا خوشحال بود که خداوند متعال برای تعالی بندگانش چنین امتحان هایی را بر سر راه زندگی شان قرار می دهند.  

اگر نیت کردی و قرب الی الله و تنها برای کمک به خودت و نه برای کمک به جانباز تصمیم گرفتی که مبلغی را هدیه نمایی می توانی جهت کسب اطلاعات بیشتر از طریق پست الکترونیکی snip.online@gmail.com (سعید ساداتی) ارتباط برقرار کنید.  

پی نوشت: خدایا شرمنده ام از تمام کسانی که روزی برای ایران اسلامی «جان بازی» کردند و من امروز در پاسخ بدان ها «مال اندوزی» می کنم.  

انعکاس این مطلب در: بولتن نیوز، رجانیوز، فرهنگ نیوز، عمارنامه، رویداد، ندای انقلاب، خبرگزاری دانشجو، پایگاه خبری شهدای ایران،

 

 

 

همسنگر بسیجی نوشت: 

  

این جانباز را دورادور می شناسم، مرد بزرگیست و همپای بزرگی او، همسر شیرزنش... 

 

برادر چه بگویم که هیچ ندارم جز شرمندگی، جز روسیاهی 

 

برادر روی انسانیت سیاه روی انسانیت سیاه 

 

به کدامین گناه چنین مجازات می شوی؟ به گناه کبیره دفاع از دین و آب و خاک؟ روی انسانیت سیاه 

 

بگذار برادر اضافه کنم که تا پای خودکشی هم رفتی، مدیر وبلاگ جلبک ستیز شاید اطلاع ندارد یا بر حسب وجدان کاری خبرنگاری خواسته حفظ اسرار کند ...اما برادر کار از حفظ اسرار گذشته است ...برادری که دشمن سر فرود آورد در برابرت و نتوانست با توپ و تانک هم خمت کند اما اینجا نامردان روزگار چنان کردند که پرکشیدن را بر برقراری ترجیح دادی....  همرزمت در وبلاگ مظلومین شیمیایی، اخبار لحظه به لحظه ات را پوشش می داد....برادرم از دردها و رنجهایت مطلعم ...وقتی حرفهایت را شنیدم با تمام اطلاعاتی که از مشکلات جانبازان دارم در شگفت ماندم از انبوه مشکلات و مسائلی که برایت رخ داده، خدایا چگونه زنده ام که قهرمان میهنم از دردهایش بگوید و من هیچ نداشته باشم جز اینکه وقتی می شنیدم سیل اشکهایم را نشان مولایم دادم: مولایی که ناظرمان است: یا مهدی زهرا به کدامین گناه و چرا؟ چرا آقاجان سربازانت اینچنین مظلوم و غریبند ....؟ 

 

برادر میدانم چرا تویی که بیشتر ساعات زندگیت با قرآن عجین است، به سمت خودکشی رفتی....میدانم ....میدانم چرا.......نامردان روزگار چه کردند با تو ...... 

 

میدانم که دلداری دادن و امید دادن و ...عین سوهان روح است برایت .... 

 

برادرم من هرگز نمی گویم چرا خودکشی کردی؟ می گویم حق داری حق داری حق داری حق داری..... 

 

چرا دنیای ما رسید به اینجا که جانباز می گوید: شرمنده ام اضافه ام بی خاصیتم تاریخ مصرفم تمام شده..... 

 

 

الله الله  برادر با تمام این مسائل وقتی حرف امام و ولایت می آید وسط، می شوی همان شیرمرد جبهه ها، می شوی همان نوجوان بسیجی 12 ساله ای که رفتی و برابر هزار مرد بودی.... 

 

راستی ما مرداب نیستیم؟ هستیم ، ساکت و سکون و بی تحرک 

 

آنها که رفتند کار حسینی کردند قرار بود آنها که ماندند کار زینبی کنند وگرنه یزیدی می شوند ..... 

 

آیا ما کار زینبی میکنیم؟ 

 

لابد از کارهای زینبی ماست که این اتفاقات میفتد و آب از آب لیوان ما تکان نمی خورد ..... 

 

فاطمه جان، خواهر نازنینم، خواهر نسل سومی که بدنبال مردان جنگ نسل دومی، به همسر جانبازت رسیدی، تنها می گویم به صبر حضرت زینب ع اقتدا کن، خدا را به صبر حضرت زینب ع قسم بده ..... 

 

و به همسرت جانبازت به آنکه نفس و امنیت و امید و آسایشمان را مدیون اوییم می گویم: برادرم حق داری حق داری حق داری اما فاطمه و  سینای یک سال و نیمه ات به وجودت نیاز دارند همان وجودی که می انگاری نباید باشد....  

 

روی همسنگر بسیجی سیاه

 

روی انسانیت سیاه برادر ..... 

 

  

بخوانید نامه همسر جانباز به مسئولین:  

http://chemicalmazlom.blogfa.com/post/505 

  

 

لطفا جهت نظر دادن به قسمت بالای پست مراجعه کنید.