X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

فرمانده پاریاب به گوشم

یکشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1392 04:36 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 16 نظر چاپ

لبیک یا رسول الله  

 

السلام علیک یا فاطمة الزهرا 

 

 

فرمانده به گوشم، آماده   

 

 

فرمانده کی گفته شما فقط فرمانده مردهایید؟ و چرا تعجب میکنن و فکر میکنن وقتی میگم فرمانده به معنی اینه که حتما مردم؟! مگه شهدا فقط مال مردان؟! مگه آدمای بزرگ و باقی الشهدا و جانبازان تعریف شدن برای مردها؟! یا نکنه آدم حسابیها همه مردند؟ مگه کم داریم زنان بزرگی که سنت و غیرت الهی مبتنیست بر گمنام بودنشون؟ در بحث ارزشها و مقدسات جنسیت مطرح نیست. پای دین که برسه جنسیت مطرح نیست. یه جاهایی زن هم که باشی باید اسلحه دستت بگیری و دفاع کنی حالا میدون رزم هر نوع و هر شکلی که باشه.

 

 

 

 پس فرمانده شهیدم، فرمانده پاریاب، من نیروی تحت امرتون آماده اجرای اوامرتونم. خودتون گفتید آقا. من هم میگم به گوشم فرمانده. فقط آقا   

 

فیلم کوتاهی از سردار تنها، فرمانده پاریاب:  اتل متل یه فرمانده 

 

 

//////////////////////////////////////////////// 

 

 

لعنت خدا و پیغمبر بر زریبافان و اعوان و انصارش در بنیاد ضدشهید و ضدایثارگر 

 

به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران در حالی که گروه زیادی از جوانان و شهروندان ایرانی در جاده های پر خطر کشور راه را بر خود دشوار کرده و برای دیدن خاک جبهه و باستان شناسی جنگ به جنوب کشور سفر می کنند. جانبازان یکی یکی در خانه ها و بیمارستانها پرواز می کنند. حالا بماند که راهیان نور خوب است درست است یا غلط ولی عقل سلیم می گوید وقتی یادگاران و شاهدان و جانبازان جنگ مظلومانه در کنارمان زندگی می کنند رفتن به تپه هایی که روزی در آنجا جنگ بوده صحیح نیست. 

 

 

 

با خبر شدیم سید عبدالله ولی شریف جانباز ۷۰ % شیمیایی که حالا سخت نفس میکشد بخاطر درمان از اهواز به تهران آمده تا مرهمی پیدا کند برای نفس کشیدنش، اما به خاطر فرارسیدن سال نو و خالی کردن تخت های بیمارستان خاتم توسط نماینده بنیاد شهید، بدون مشورت با پزشک معالج مرخص و با قول اینکه تمام امکانات در آسایشگاه ثارالله آماده می باشد این جانباز ۷۰ % اورژانسی را همراه خانواده راهی آسایشگاه می کند و از آنجایی که هیچ امکاناتی حتی کپسول اکسیژن در آسایشگاه وجود نداشته حال سید عبدالله وخیم می شود و به کما می رود تا به بیمارستان ساسان انتقال پیدا کند. سید عبدالله در کما روی تخت بیمارستان ساعات را سپری می کرد و ۳ پسر و همسرش هم شاهد ذره ذره آب شدن عزیزشان بودند تا کی سید هم به یاران شهیدش بپیوندد.

حالا این جانباز شیمیایی دیگر میان ما نیست چرا که چند روزی است بر سر سفره همرزمانش در بهشت بر اعمال مسئولان بی خیال نظاره می کند. روحش شاد   

 

 

دوستمان در وبلاگ سلمان گونه شهادت این جانباز را اینگونه پر و بال میدهد:   

 

""" غروب بود وتلخ تر از همیشه وتلخ تر از آن اینکه کسی نبود تا مرد، تلخی غروبش را با او تقسیم کند.چفیه را به صورت مالید و سرفه کرد. پرستار آمد سری زد و تلویزیون را روشن کرد. مرد به جعبه جادو خیره شد.

جعبه جادو یکدست به رنگ خاک بود و مرد، این خاک را از دور می شناخت؛حتی از هزار کیلومتری. شلمچه بود و نقطه های رنگی روی آن، کاروان های راهیان نور.

از بین چشمان مرد،دو قطره اشک راهشان را گرفتند و رفتند تا آنها هم تلخی غروب مرد را تحمل نکنند. مرد شبکه را عوض کرد.باز هم جماعت راهیان نور. دست دراز کرد تا یکی از افراد را از تلویزیون بیرون بکشد و وارد بیمارستان ساسان کند. مرد سرفه ای کرد، حتی اکسیژن هم از ماسک فراری بود!

مرد همه شبکه ها راگشت. سرزمین شهدا بود اما مرد حس وقتی را داشت که با دوستانش درون کانال بود.

اشک های مرد تند و تند به سوی سرزمین نور بال می گشودند. با هر اشک، هر سرفه، حس می کرد دوستان شهیدش به او دوستانه تر لبخند می زنند. زنی در سرزمین نور و شور و حماسه اشک می ریخت.اشک های مرد پر درآوردند و هر اشک، شهیدی شد درکنار تخت مرد. تا بالاخره اشک ها، مرد را از روی تخت بلند کردند و از  کورسوی نور درون معراج ساسان، او را به سرزمین شهدا بردند. تلویزیون، هنوز راهیان نور را نشان می داد... ."""

 

  

همسنگر بسیجی نوشت: حتما قبر زریبافان و سایر مسئولین بی درد و جماعتی که راهیان نور رفتن، شده تفریح و عادت براشون انقدر وسعت داره که فشاری بهشون نیاد، حتما انقدر بدنشون تحمل آتش جهنم رو که هزاربار از آتش دنیا داغ تره داره که بی خیال شن، حتما امان نامه دارن...  

حالا هی داد بزن ایها الناس شهدا اینجا دارن تو شهر در اوج مظلومیت پرپر میشن تو رفتی دنبال شهدا می گردی؟! دنبال این شهدا کی میخوای بگردی؟ کی ؟ کی ؟ کی ؟ لابد وقت گل نی؟ وقت گل نی کی هست؟ وقتی که دیگه باقی الشهدایی نباشه و پرونده تکلیف رو ببندن و وای .... روسیاهی بمونه و ..... 

حالا هی داد بزن، کو جماعت آخرالزمانی صم و بکم و عمی بشنون؟!    

وقتی غیرایرانی ها میان راهیان نور و فیض می برن و وقتی دارید از عظمت شهدا براشون میگید از خیانت و جفا و ظلمی هم که همه ما به بازماندگان جنگ می کنیم هم بگید. راویان نور، جوانمرد باشید و بگید که در شهر بر سر بازماندگان این شهدا چی داره میاد؟  

چی باید گفت به ملتی که شهید رو در شهر له میکنن بلند میشن کرور کرور میرن مناطق جنگی دنبال شهدا میگردن؟ بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد .... 

   

 

 

لطفا جهت نظر دادن به قسمت بالای مطلب مراجعه کنید