تاولهای بابا :بابای شیمیایی،اعصاب بابا : بابای اعصاب و روان
چه کسی معنی تاول را درک میکند؟؟؟!!!
شبها تا صبح را کنار تخت بابا می نشستم تا اکسیژنش را چک کنم.بارها به صورتش نگاه میکردم تا ببینم نفس میکشد؟ تمام طراوت جوانیم را صرف سرفه ها و نفسهای بریده و خس خس بابا کردم.چه شبها که نخوابیدم چون بابا نمیخوابید.
وای وقتی که تاولها بیرون میزد.وای از وقتی که تاولهای بابا خونی و عفونی میشد.وای از وقتی که بابا سرفه های خونی میکرد.وای از وقتی که جسم بابا را با جسم دخترانه خود به دوش میکشیدم.من زیر بغل بابا را میگرفتم زیر بغل مردی را که زیر بغل ایران را گرفت.در حالی بابا به کمک دخترش محتاج بود که کسی کمکش نکرد.مردی که روزی شانه های ستبرش ایران را به دوش می کشید.اما بابا بعد از جنگ به هر کمکی نیاز داشت.
روزی به او گفتم باباجونم چرا دنبال درصد نمیری؟ گفت دخترم الحمدلله که من نیاز مالی به بنیاد شهید و جانبازان ندارم ،بگذار هزینه به دیگران تعلق یابد.من اصرار کردم به بابا که تو جانباز محسوب نمیشوی و بابا با اصرار من به بنیاد رفت.ای کاش هرگز به بابا اصرار نمیکردم.... بابا رفت و آنچه از انواع تحقیر و توهین بود شنید.... به او گفتند دروغگو..... گفتند سیگاری... گفتند معتاد....
بابا شهید شد همین امسال در تیر ماه.بابای شیمیایی من شهید شد و از نظر بنیاد او جانباز نبود.برای آنکه ثابت کنم بابای من جانباز است با تلاش فراوان زمینه کالبدشکافی پیکر را فراهم کردم.... بابای من سالم بود... معتاد نبود...شیمیایی بود......
خدایا منتظر روزی هستم که آن منتقم بیاید.... أین بدم المقتول بکربلا...کجاست منتقم خون حسین...منتظرم که آن منتقم بیاید و بعد از انتقام از قاتلان کربلا.... نوبت من است که سرم را زیر پای آقا بیندازم که آقاجان به سربازت گفتند معتاد....پدرم پاره تنم
(سرگذشت دوست نازنینم :آزاده)
وقتی همسر موجی من دچار حمله های اعصاب میشود چه کسی تحملش میکند؟
خدایا چه پاسخی دارند در برابر امام زمان؟ آن روز که بیاید چگونه سر بالا خواهند کرد آنها که برای جانبازان اعصاب و روان ،مکانی اختصاص ندادند و خانواده های آنها مجبور شدند تا عزیزان و پاره تنشان را به تیمارستان ببرند؟؟!!
آه ! آه ! همسر شهید ایوب بلندی، مرد نازنینش را مجبور شد به تیمارستان روانیها ببرد چرا که کسی برای این عزیزان دلسوزی نکرد.در نظر بگیرید آن لحظه ای را که شیرمرد دلیر جبهه ها چون کودکی به دنبال همسرش میدود و گریه میکند و التماس که : توروخدا نرو،تنهام نذار،منو بین اینا تنها نذار،منو ببر از اینجا.... و چه کشید همسرش و فرزندانش؟
وجدانها چه زمانی به خواب رفتند تا دیدیم که تخت آسایشگاه جانبازان را به قیمت گزاف به جانباز اجاره میدهند؟
کجا واگویه کنم این دردها را و چگونه مویه کنم از اینهمه مصیبت؟
خدای من ! ای وسعت آسمانها و زمین ! با سربازان آسمانیت چه کردند ؟
خدای محمد و علی و فاطمه ! خدای 5 تن ! خدای حسین ! خدای یوسف فاطمه ! از مولا علی ع آموخته ام که دردها را به آب بگویم و به چاه.اما اینجا چاهی نیست،کجا گریه کنم و از که شکایت کنم؟ کاسه ای آب میگیرم و به زلال آب میگویم که سربازان میهنم در رنج و درد غریبانه میسوزند/
ای آب باور داری که به جای درمان جانباز ،برای تسکین دردش به او مرفین تزریق میکنند و معتادش میکنند... ؟
ای آب باور داری که برخی جانبازان بقدری مشکل دارند که خانواده نیز رهایشان کرده اند؟
ای آب گریه کن با من... جانباز تنها در خانه ای تنها شهید شد و بعد از 5 روز همسایه ها فهمیدند.چگونه این جملات را تکرار کنم که در اروپا انسانها تنها میمیرند و بعد از چند روز از بوی تعفن ،مرگشان معلوم میشود.اینجا در ایران،مهد دلیران،سرزمین شیران.... در سرزمینی که دشمنی جرأت چپ نگاه کردن به آن را ندارد : شیر بیشه ها زخمی و تنها می میرد بی آنکه کسی بداند....
وجدانها چه زمانی به خواب رفتند.............؟
گویند سرزمینم را مردانی نجات دادند که همه محتاج مردانگیشان بودند اما همین که سرزمینم نجات یافت مردان غریبانه سوختند در آتشی که ..........
وجدانها چه زمانی به خواب رفتند.............؟
چرا و چگونه اینچنین ناسپاس شدیم.............؟
تا کی فقط بگویم و ناله کنم؟ نمیخواهم بیدار شوم ؟
وقت آنست که بیدار شوم... دیگر تکرار نکن که از دست ما چه کاری بر می آید ما چکاره ایم؟
من اگر فرزند ایرانم......... باید که به پا خیزم برای ادای تکلیفم در برابر همرزمان شهدا.
لطفا برای کامنت گذاشتن به بالای پست مراجعه کنید
سلام خدمت دوست گرامی جناب خانم یا آقای عسگری
دوست گرامی شما بزرگوارید.اما من خودم نیاز به آدم شدن دارم.اگر دنبال این مقوله هستید من هنوز خودم آدم نشدم.... جدی گفتم و هیچ اغراقی نبود.اما احیاناً اگر سوالی دارید که فکر میکنید شاید حقیر بتونم جواب بدم در همین فضا و قسمت تماس با من بپرسید. بنده به هیچ عنوان اهل چت نیستم چون نه به کارم میاد و نه وقتشو دارم.حتی ایمیلهامو خواهرم بررسی میکنه و یا برام میفرسته.
یاعلی.....
سلام.
عیدتون مبارک
خیلی دردناک بود و احساس بدی بهم دست داد
واقعا آنها از جوانی و زندگیشان به خاطر ما گذشتند و حالا در ایران اینگونه جواب می گیرند
تاسف برانگیز است
[گل][گل]یاعلی[گل][گل]
سلام،خیلی دردناک و تاسف بار بود...
کاش صدا و سیما هم انقدر کوتاهی نمی کرد.
به وبلاگ من هم سر بزنید. خوشحال می شم. من شما رو لینک کردم. [گل][گل]
سلام عید مبارک
آمدم خواندم و آتش گرفتم
با شهدا محشور شوی دلاور
یاعلی
سلام خدا قوت
شاپرکهای خسته ی امام...جانبازان شیمیایی اند....انانی که باقیمانده ی شهدا بر زمینند و حایگاهشان نزد ارباب محفوظ...
به لاله های زهرا سری بزنید...
داستان (شیمیایی مومیایی نیست) رو در لاله های زهرا دنبال کنید...۲ قسمت نوشته شد...منتظر ادامه ی آن باشید...فوق العاده است...منتظر هستم...
گل نیست، ماه نیست، دل ماست پارسی
غوغای کُه، ترنم دریاست پارسی
از آفتاب معجزه بر دوش می کشد
رو بر مراد روی به فرداست پارسی
از شام تا به کاشغر از سند تا خجند
آئینه دار عالم بالاست پارسی
تاریخ را، وثیقه ی سبز شکوه را
خون من و کلام مطلاست پارسی
روح بزرگ و طبل خراسانیان پاک
چتر شرف چراغ مسیحاست پارسی
تصویر را، مغازله را و ترانه را
جغرافیایی معنوی ماست پارسی
سرسخت در حماسه و هموار در سرود
پیدا بود از این ، که چه زیباست پارسی
بانگ سپیده ، عرصه ی بیدار باش مرد
پیغمبر هنر، سخن راست پارسی
دنیا بگو مباش، بزرگی بگو برو
ما را فضیلتی است که ما راست پارسی
شهید عبدالقهار عاصی
پیاده شد، ریههایش هنوز خسخس داشت
نشست روی زمینی که اندکی حس داشت
نفس کشید، وَ نو شد تمام خاطرهها
در آن فضای معطر که ماهْ مجلس داشت
مرور کرد خودش را، نفسنفس تا صبح
چقدر خواب پریشان، خیال نارس داشت
رسیده بود زمانی به مرز مطلق عشق
به سرزمین شهادت، که مرگ هم حس داشت
نگاه کرد به شهری که پشت سر گم بود
نگاه کرد به قلبش که سخت نقرس داشت
فقط برای تبرک نفس کشید و گذشت
از آن زمان ریههایش همیشه خسخس داشت
سید ضیاءالدین شفیعی
خیلی این پست آدم رو تحت تاثیر میذاره.
اجر این مردان بزرگ پیش خدا محفوظ است.
" همسنگر بسیجی" عزیز، گرچه در آیینه شکسته صدا و سیما تمام ِ طیف های رزمندگان، جانبازان و شهیدان را نشان نمی دهد و ما در گوشه و کنار خانواده های متفاوتی را از نوع صدا و سیمایی در می یابیم.
ولی معتقدم حرمت خون شهیدان،که برای حفظ این نظام و ایران خون ریختند، باید حفظ شود.
حرمت جانبازان اعصاب و روانی، آزادگان ِ هشت سال در بند باید حفظ بشود.
این نظام را این خون های مقدس نگاه داشته است.
سلام.
صداو سیما متأسفانه بسیاری از رسالتهای خود را انجام نمیدهد.
گفتن حقایق زندگی جانبازان برای ما خیلی سخت و حتی شرم آور است.اما تا کی باید کتمان کرد و در سایه این لاپوشانیها،بهترینهای جامعه در خون بغلتند و حتی ما چنین چیزهایی را ندانیم.
حق کسانی که میهنمان را آبرو بخشیدند آیا این بود؟؟
اوضاع بسیار اسف بارتر از اینهاست.ما تنها به گوشه ای اشاره میکنیم.
حتی با وجود دانستن این مطالب،گاهی از بیان آنها چنان میشکنم که نمیتونم اصل مطلب و اصل درد را بیان کنم.
باور کنید گاهی فکر میکنم که حتماً کابوس میبینم و اینهایی که دیده ام و شنیده ام واقعیت ندارد.....
این نظام را،دین اسلام را ،ایران را همین جانبازان مظلوم حفظ کردند.آنهایی که در 16 سالگی رفتند... شکسته بازگشتند... بسیاری از آنها حتی نتوانستند ازدواج کنند.... و امروز تنها و تنها با درد و افسردگی و اسکیزوفرنی ......
یازهرا بر فرزندانت چه میگذرد..............
سلام
عیدتان مبارک
واقعا" من بهم ریختم، نمیدونم مسئولین هم اینا را میدونند و دیدند!!!!!!
خدا به داد ما برسه که با کارامون داریم خون و زندگی یک عده را پایمال میکنیم
یا علی
التماس دعا
سلام
مسئولین خیلی بهتر از ما میدانند اما افسوس که : ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم....
بنیاد نهایت تلاششو میکنه که این واقعیات مخفی بمونه و فکر کنم اگر من زیادی حرف بزنم فیلتر بشم.
تازه الان بهتر از گذشته است.در زمان کروبی جانبازان را در بیمارستانها به دستور شخص کروبی کتک میزدند.
برای همسران شهدا بپا میگذاشتند و خط و خطوط می کشیدند و زندان و تهدید و ...
الانم پشت پرده هایی هست که زیانش فقط و فقط به جانبازان آواره و بدبخت میرسه.
بغض شکسته ی همه ی ما ایرانیان هدیه به درگاه دوست برای وصل به این نیروی لایزال الهی.
فدای همه ی رنج های رنگین انسان های آزاده.
برقرار باشید و مبادا از این رنج شیرین اندوهگین باشید. سرفرازان دیار دنیا شمایید.
دوستدار شما آسمان سکوت
سلام
من اگر فرزند ایرانم......... باید که به پا خیزم برای ادای تکلیفم در برابر همرزمان شهدا.
انشاالله...
عکس ها بئ جور دل ادم رو میلرزوند مثل نوشته ها
اجرکم عندالله
التماس دعا
سلام عزیز، نه من در ایران هستم.
قبلا وبلاگی داشتم ولی به دلایلی حذفش کردم. به وبلاگ شما هم سر میزدم قبلا. اولش شما رو یادم نیومد ولی وقتی آرشیو وبلاگتون رو نگاه کردم شما رو شناختم.
سلام اگه مایل به تبادل لینک هستبن منو با نام ادوات نظامی لینک کنین بعد به منم خبر بدین تا منم شما رو لینک کنم با تشکر
سلام بر شما[گل]
[گل][گل]جانبازان سیمیایی مظلوم ترینند بخدا[گل][گل]
سلام.
ممنون از شما.
اللهم عجل لولیک الفرج.
سلام دوست عزیزم
اصلا تصور اینکه یه جانباز در مملکت چنین اوضاعی داشته باشد را نداشتم . این وضعیت خیلی تاسف بار است
شما این اطلاعاتو در مورد جانبازها از کجا داری؟
باید یه فکر اساسی بشه
باید شخص رهبر و یا رییس جمهور را از این وضعیت مطلع کرد
متاسفانه توی این مملکت گرگ زیاد شده که اینطور بی رحمانه برای پست و مقام دنیایی ، حقوق کسانی که از ارزشمندترین چیز خودشون به خاطر ما گذشت کردند را اینگونه وحشیانه پایمال می کنند
اگه کاری از دست من برمیاد حتما بهم بگو . بالاخره در قبال این افراد ما هم مسوولیت داریم
اجرت با خدا و زیر سایه ی امام زمان (عج) باشی
سلام.
دوست عزیز رهبری به عظمت امام خامنه ای مگه میشه از اوضاع کشور بی اطلاع باشند.مسئله اینجاست که ولایت پذیریها اشکال دارد و به توصیه های ایشان عمل نمیشود وگرنه ایشان خوب میدانند که سربازانشان در چه وضعیتی هستند.در مورد رئیس جمهور محبوبمان در تعجبیم که چرا یک فوتبالیست و کسی را به ریاست بنیاد انتخاب کرده که هیچ قرابتی با ایثارگران ندارد!!!!!!!!!!
گرگ هم زیاد است .خاندان ؟؟؟ و مرد خاکستری همه جا رخنه دارند که اجازه هیچ اصلاح و عملکرد مثبتی را به کسی نمیدهند.
با حقوقی که باید به جانباز تعلق گیرد تجارت میکنند یک عده ....
اگر انتقاد کنی فوری چند نفر را مثال میزنند که به وضعیتشان رسیدگی شده.
اینها که گفتم حرفی بود از هزاران.
اگر مرد راهی ... خیلی کارها میشه کرد.....ما خیلی کارها میتونیم بکنیم.....
اطلاعات من در مورد جانبازان چیزهایی است که خیلیها میدانند و به چشم میبینند چیز غریبی نیست.یه ذره دنبال این باشی که از جانبازان بدونی ...ناگهان به جای اینکه با ارزشهای جنگ روبرو شوی ...کوهی عظیم از درد و مصیبت آنها را میبینی و نوبت به خاطره و از دفاع مقدس حرف زدنها نمیرسد.
سلام
ای وای برمن......سوختم آتش گرفتم و خاکستر......
خاک بر سر این بنیاد که فقط اسم شهدا و جانبازان را به دنبال داره نه هدف و راهشون رو........
ای امان ........
سلام
خیلی متاسر و متاسف شدم.
اجر جانبازان با خداست از نزدیک با شیمیاییها و زندگی اونها آشنا هستم و می دانم اجر اونها و خانواده هاشون فقط و فقط با خداست.
گل]
سلام ،امیدوارم حالت خوب و خوش باشه
حزب الله آپ شد
www.hezbollah89.blogfa.com
به رسم و عادت پروانگی برای شادی باغ آرزوهات دعا میکنم
در پناه خالق نیلوفران آبی
قدر بدانیم لحظات زندگی در کنار بهشتیان روی زمین را...
سلام
اما ما قدر ندانستیم که اگر میدانستیم وضعیت جانبازان اینگونه نبود.
مادر شهید تنها نمی ماند و از تخت پایین نمی افتاد که کسی نفهمد و یاری نباشد تا بلندش کند و چند روز در این وضعیت در خانه اش تنها بماند.ما تنها به گلزار شهدا میریم و کیف میکنیم و از صفای شهدا استفاده میکنیم.اما آیا به کسانی که بعضی از آنها از صبح 5 شنبه تا غروب سر مزار عزیزشان مینشینند توجهی میکنیم ؟ صحبت میکنیم تا از تنهاییهایشان بفهمیم و .....
من که شرمنده ام.
سلام
قلمتان پرتوان و راهتان سبز
یا علی
التماس دعا
سلام
خدایا درد چیست؟ درمان کجاست؟
مردان حیدر کجا؟
خدایا رنج چیست؟ زجر کشیدن چیست؟
مرهم کجاست؟
خدایا فهم چیست؟ درک چیست؟
انسان کجاست؟
خدایا زندگی چیست؟ نفس کشیدن چگونه؟
انسانیت کجاست؟
خدایا ذره ذره آب شدن چیست؟ چگونه است؟
علاج چیست؟
خدایا فریاد چیست؟ چگونه است؟
فریاد کجاست؟
خدایا آه چیست؟ درد کجاست؟
صاحب درد کیست؟؟؟
وای بر ما !
جواب فرزندان حضرت زهرا(س) را چه خواهیم داد که عاشقانه رفتند و نفس را کشتند و جهاد عظمی کردند...
اکنون یاران زخمی و درد کشیده ...
چه کردیم با آنان؟
جواب یاران شهدا را چه دادیم؟
چه کردیم؟
خدایا شرمنده ایم ولی باید کاری کنیم. پس یاریمان ده که شرمندگی مان را جبرا کنیم.
یاور یاران دینت باشیم. یاور بنده های عزیزت باشیم.
...
دستتان درد نکند از یاداوری این مسائل؛
که بر یاوران خمینی چه میگذرد؟؟؟
ای آنهایی که نمی بینید ارامش اکنون زندگی تان و امنیت کشورتان چگونه تامین شده؟ اصلا به این موضوع فکر میکنید
یا نه تمام وقت سرگرم خوشیهای دنیایی تان هستید؟؟؟!!!
اصلا به یادتان می افتد انها که بودند ؟ چه کردند؟ و کجایند؟
غفلت تا چه اندازه؟
دنیا دوستی چقدر؟
راستی انسانیت کجاست؟؟؟
جواب ما کجاست؟
خدا تو فیقتان دهد همسنگر بسیجی
سلام.
تنها و تنها انجام تکلیف میکنم آنهم تنها به اندازه سرسوزن نه بطور کامل.
سلام دوست من
درد شما درد همهی ماست. هرچند گاه با این فریادها نتیجهای دیده نمیشود. ولی در ناامیدی بسی جای امید است. بالاخره این تکرارها جایی خود را نشان میدهند و این فریادها روزی به نتیجه میرسند.
سلام.
ان شاالله
سلام شهید بودن به کارت بنیاد شهید و قرار گرفتن تو لیست شهدای اونجا نیست که اگه این جوری بود پس چرا امام حسین و ۷۲ تن از یارانش نه کارت بنیاد رو دارن و نه اسمشون مابین اسم دیگر شهداست ؟؟!!
هرچه گمنام تر اجرت بیشتر
کار کرد ن درباره شهداسعادت می خاد و بسیار مفیده موفق باشید
سلام
فرمایشتان کاملاً درسته آنان نزد خدا شهیدند و مهم نیست که در میان زمینیان و برخی مسولین مفت خور ، شهید محسوب شوند یا نه.اما مسئله اینجاست که بنیاد و مسئولین کشور وظایفی دارند که باید انجام دهند.تعداد زیادی از این جانبازان به خاطر همین جراحتهای جنگ توانایی کارکردن ندارند و قبلاً هم شغل دولتی نداشته اند که آب باریکه ای باشد حالا برای تأمین معاش چه کنند که فرزندانشان نگویند که کاش خواننده میشدی تا وضعمون این نبود.
برای تأمین هزینه های درمان که بسیار تخصصی است و مبالغ هنگفتی را شامل میشود باید جانباز شناخته شوند تا هزینه و درمان به آنها تعلق گیرد.غیر از این چاره ای جز مرفین نیست برای تسکین دردهای بدنی.آنها بقدری مشکل دارند که کارشان از گمنامی و ...این جور چیزها گذشته و به واقع می بینیم که کاملاً افسرده و مبتلا به انواع بیماریهای روانی شده اند و شاید کسی بگوید که این حرفها توهین به این قشر است اما اینها واقعیاتی است که خیلی ها میخواهند کتمان کنند و در سایه این کتمانها جانباز، تنها شهید میشود در خانه ای تنها و بعد از چند روز متوجه میشوند و دست آخر هم در قطعه های عادی به خاک سپرده میشوند.آیا همه ما کوتاهی نکردیم که این گونه حرمت شکنی شد؟آیا به پاخواستیم تا مطالبه گر حرمتشان باشیم؟ من که شرمنده ام ...
شهید با سلام و صلوات و عزت شهید میشود.اما این جانبازان به فلاکت افتاده اند... آیا سزاوار است که همچون معتادان یا افراد سطح پایین در انزوا و بدبختی و توهین و .. شهید شوند؟؟؟!!
یاعلی
سلام ......
چند سال قبل که قدری کوچتر بودم ...و ناآگاه تر ...با چند تا از دوستان رفتیم دیدن جانبازان شیمیایی .....در بین راه یکی از قدیمی های جنگ را دیدیم ...به ما آدرس داد ....فلان اتاق ...فلان تخت ....یکی هست که خیلی حرف برایه گفتن داره ....اما به همه کس نمیگه ....اگه شما را اهل درد ببینه ...شروع میکنه ...گفتن .....
رفتیم ...دیدنش ....هرچه که کردیم ...هیچ نگفت ...فقط زمانی که خواستیم نگاه کنیم .....نگاهی به من کرد و چشم هایش پر از اشک شد ......آن زمان نفهمیدم که چه می خواست به من گوید ......
اما قدری که بزرگتر شدم ...خوب فهمیدم ....معنای آن نگاه .....و آن اشک راه .....
و حال .....آن نگاه و آن اشک .....شده است ......راهنمایی زندگیم .........
سلام.
خیلی ممنون از توجه تون.
بسیار برایش سخت بود که دوست یا آشنایی به عیادتش می آمد اما تنگی نفس اجازه صحبت با او را نمیداد. دوست یا آشنایی پشت خط تلفن بود اما توانایی صحبت نداشت. پا و اندام حرکتی او سالم بود ولی توانایی راه رفتن حتی چند متر را نداشت....
التماس دعا
سلام
خسته نباشید ببخشید که نتونستم برسم خدمتتون حقیقتش من چند روزی توفیق داشتم ومشهد بودم وبه اینترنت هم دسترسی نداشتم به هر حال امیدوارم کوتاهی من رو ببخشید.
ممنون از مطلب خوبتون .خیلی ناراحت کننده است البته با گفتن این یک جمله درد ورنج جانبازان بزرگوار کم نمیشه بلکه حداقل کاری که میشه کرد اینه که باید یکسری رسیدگیهایی به اون بزرگواران بشه.
اجرشان با خدا
یا علی
سلام...
من واقعا از مطلبات خوشم اومد...
منم بابام جانبازه ولی هیچ وقت نمیخواد ازجنگ بگه...
بابام شیمیاییه و خیلی عصبانی...
صدای تلویزیون باید همیشه زیاد باشه...
من تو رو لینک میکنم اگه دوست داشتی لینکم کن...
سبکباران خرامیدند و رفتند...مرا بیچاره نامیدند رو رفتند
سواران از سر نعشم گذشتند...فغان ها کردم اما بر نگشتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند...ترحم بر من مسکین نکردند
اسیر و زخمی و بی دست و پا من...رفیقان این چه سودا بود با من
رفیقان رسم همدردی کجا رفت... جوانمردان جوانمردی کجا رفت
مرا این پشت مگذارید بی تاب...گناهم چیست پایم بود در خواب
اگر دیر آمدم مجروح بودم...اسیر قبض و بست روح بودم
در باغ شهادت را نبندید...به ما بیچارگان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند...مرا زخمی رها کردند و رفتند
دعا کردند سرگردان بمانم...رها کردند تا در زندان بمانم
شهادت نردبان آسمان بود...شهادت آسمان را نردبان بود
چرا برداشتند این نردبان را...چرا بستند راه اسمان را
مرا پایی به دست نردبان بود...مرا دستی به پای آسمان بود
تو بالا رفته ای من در زمینم...برادر رو سیاهم شرمگینم
مرا اسب سفیدی بود روزی...شهادت را امیدی بود روزی
در این اطراف دوش ای دل تو بودی... نگهبان دیشب ای غافل تو بودی
بگو اسب سفیدم را که دزدید...امیدم را امیدم را که دزدید
مرا اسب چموشی بود روزی...شهادت می فروشی بود روزی
شبی چون باد بر بالش خزیدم...به سوی خانه ی ساقی دویدم
چهل شب راه را بی وقفه راندم...چهل تصویر تا پیمانه خواندم
ببین ای دل چقدر این قصر زیباست..گمانم خانه ی ساقی همینجاست
دلم تا دست بر دامان در زد...دو دستی سنگ شیون را به سر زد
امیدم مشت نومیدی به در کوفت...نگاهم قفل در میخ قدر کوفت
چه دردست این که در فصل اقاقی...به روی عاشقان در بسته ساقی
بر این در قفلی لجوج است..بجوش ای اشک هنگام خروش است
در می خانه را گیرم که بستند...کلیدش را چرا یا رب شکستند
من آخر طاقت ماندن ندارم...خدایا تاب جان کندن ندارم
دلم تا چند یا رب خسته باشد...در لطف تو تا کی بسته باشد
بیا باز امشب ای دل در بکوبیم...بیا این بار محکمتر بکوبیم
مکوب ای دل به تلخی دست بر دست... در این قصر بلور آخر کسی هست
بکوب ای دل که اینجا قصر نور است...بکوب ای دل مرا شرم حضور است
بکوب ای دل که غفار است یارم... من از کوبیدن در شرم دارم
بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست...مرا هرچند روی در زدن نیست
کریمان گرچه ستارالعیوب اند...گدایانی که محبوبند خوبند
بکوب ای دل مشو نومید از این در...بکوب ای دل هزاران بار دیگر
دلا پیش آی تا داغت بگویم...به گوش ات قصه ای شیرین بگویم
برون آیی اگر از حفره ی ناز...برویت می گشایم سفره ی راز
نمی دانم بگویم یا نگویم...دلا بگذار تا حالا نگویم
ببخش ای خوب امشب ناتوانم...خطا در رفته از دست زبانم
لطیفا رحمت آور من ضعیفم...قویتر از من است امشب حریفم
شبی ترک محبت گفته بودم...میان دره ی شب خفته بودم
نی ام از ناله ی شیرین تهی بود..سرم بر خاک طاقت سر نمی سود
زبانم حرف با حرفی نمی زد...سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد
نگاهم خال در جایی نمی کوفت...به چشمم اشک غمباری نمی کوفت
دلم در سینه قفلی بود محکم...کلیدش بود در دریاچه ی غم
امیدم گرد امیدی نمی گشت...شبم دنبال خورشیدی نمی گشت
حبیبم قاصدی از پی فرستاد...پیامی با بلور می فرستاد
که می دانم تو را شرم حضور است...مشو نومید اینجا قصر نور است
الا ای عاشق اندوهگینم...نمی خواهم تو را غمگین ببینم
اگر آه تو از جنس نیاز است...در باغ شهادت باز باز است
نمی دانم که در سر این چه سوداست...همین اندازه می دانم که زیباست
خداونداچه درد است این چه درد است..که فولاد دلم را آب کردست
مرا ای دوست شرم بندگی کشت...چهلطف است این مرا شرمندگی کشت
سلام
آفرین به شما..
وبلاگتون آدم رو میبره بی مهار به سمت روزهای خوف وخون وخطر....یادش بخیر.
سری به وبلاگم بزنید..
یاعلی
سلام دوست عزیزم
شرمنده که نتونستم بهت سر بزنم .حالتون خوبه؟ خسته نباشید.
راستش وقتی آرامش روح نباشه جسم هم بیمار میشه. این مدت هم من دچار کسالت شده بودم و هم مامانم . نبودن بابا خیلی سخته خیلی سخت تر از روزهایی که پرستارش بودم .وقتی خیلی خوب به زندگیم نگاه میکنم میبینم واقعا هیچی از جوانی نفهمیدم خدا رو شکر میکنم که فرزند پدری هستم که قهرمان بود و یک انسان واقعی هر چند جوانی نکردم اما خدا رو شکر میکنم که لذت روزهای جوانیم رو به پای یک انسان گذاشتم .ممنون که سرگذشت منو وارد وبلاگتون کردید ای کاش بابا زنده بود و میدید که هنوز کسانی هستند که قدرشو میدونند ای کاش بابا زنده بود و میدید و یقین دارم الان روح بابا شاد و آروم باشه چرا که به همه ثابت شد بابای من سیگاری نبود. دعا میکنم خداوند همیشه کنارت باشه دوست خوبم
یا حق
یاالله . سلام دلاور . خداقوت ! قلمت حق نویسد گرچه حق تلخ است تلخ ! فرزندم نوشتن از زخم وزخمها سهل است نه سخت ولی نوشتن از نامردمیها سخت است ! وقتی جوانی نورسیده بودم وتازه انقلاب اسلامی به پیروزی رسیده بود و جنگ را برما تحمیل کردند منافقین هر لحظه منتظر بودند که نظام اسلامی نوپای ما بوسیله جهان خوران شرق وغرب با نام صدام شکست خورد را بچشم دیده ام و زخم زبانهای آنان را هم خوب بیاد دارم و عده ای که با دلارهای احتکاری فرزندان خود را از ایران عزیز خارج کردند تا مگر غبار بمبارانها برروی فرزندانشان بنشیند ! و فرزندانشان هم گریختند و آنگاه که بهترین فرزندان این مردم دلاور با خون خویش امتحان آزادگی و دلاوری پس میداند آنان نیز مدرک دکترا گرفتند و اینک همان فراریان بر گشته اند ! حال من پا ندارم ! برادرم چشم ندارد ! همرزمم دست ندارد ! و او پست دارد ! دلار دارد ! کارخانه دارد ! و ...... ! و اینک به ریش من می خندد و از خود انقلابی ترکسی را نمیداند ! اینک این دردها که تو می بینی از همان منافق است ! غفلت از منافق هرگز برادر من ! پایدار باش
آمدم قلم به دست بهار را بکشم نشد!
آمدم با کمی تامل ستاره را بکشم نشد!
آمدم روی پرچین دلتنگی هایم بابای تو را بکشم نشد!
آمدم از تاول بابا برایت بسرایم نشد!
هر چه آمدم خود کم آوردم
اما این را نیز می دانم که زیر این همه تاول مردانگی هایی خفته اند که کسی ندید حتی شما دختر نازنین بابا
آن مردانگی را تو هم ندیدی فقط بابا دید و به پای این مردانگی ایستاد
افسوس که با همت عده ای حزب الهی نما می خواهند یاد این جانبازان را هم به فراموشی سپارند اما خدایی که هست نخواهد گذاشت خون عباس های ایران پایمال شود
سلام
فرزند شهید و ایثارگر نیستم
یاعلی و یازهرا
مردم باید درمشکلاتی که در آینده بر اثر وجود جنگ و مسائل دیگر انقلاب پیش میآید تحمل مقاومت داشته باشند و خدا ناکرده هرگز به خاطر رفاه و مسائل مادّی، انقلاب و امام را – که همان اسلام اصیل است- رها کرده و راه باطل پیش گیرند، که عذاب خدا آنان را فرا خواهد گرفت؛ و پیام تمام شهیدان انقلاب اسلامی حفظ انقلاب امام و روحانیّت اصیل است.
فرازی از وصیتنامه شهید هادی محمد نفری
سلام.خیلی دوست دارم برای این دلاور مردان کاری انجام بدهم ولی نمیدانم از کجا شروع کنم مرا راهنمایی کنید..ممنون
سلام
دوست گرامی در کامنتی دیگر اگر مایلید یه منبعی و شماره ای چیزی بدید لطفا تا مطالبی رو در این خصوص خدمتتون عرض کنم. کامنت رو عمومی نمیکنم.و بفرمایید ساکن چه شهری هستید.
یاعلی
خدا رحمت کند همة کسانی را که برای حقیقتی کوشیده و کشته شده اند.
سلام گفتید سری بزنم گفتم یا علی سری زدم من این مطالب را از دیر باز میدانم اما رنجی که میبرم این است که کاری نکرده ام شما میتوانید به من جایی را معرفی کنید که این عزیزان را از نزدیک ببینم؟
رنج میبرم از انسانهایی که می دانم می دانند اما در عمل میبینم که نمی دانند...........
وای خیلی دردناکه وقتی اینا خوندم احساس کردم مشکلات من خیلی هم که فکر میکنم بزرگ نیست هر چند که توی دنیای خودم خیلی بزرگه.پدر من در ظاهر سالم هستن هرچند که از تو میسوزنند و دم نمیزنند ولینمیدونم چی باید بگم ....

خدایا کمکمون کن
خوشبحال شما بخاطر اینهمه اجری که بردید.
کاش من هم میتوانستم برای یک لحظه هم شده چهره پدرم را ببینم ودر حسرت بیان زیباترین کلمه دنیا یعنی بابا نمانم.
سلام
من نبودم ها .... دوست عزیزم بنده فرزند شهید و ایثارگر نیستم
یاعلی
متنی تقدیم به مسافران آسمانی
به فرشته های بروجنی
خواهرانم!!!
عزیز تر از جان هم وطنم
به آسمان که رسیدید سلام ما را به شهدا و امام برسانید
چه سری با خدا و شهدا داشتید؟؟؟
کدام عهد به این محکمی بستید که به مقصد نرسیده آسمانی شدید؟
و تو ای باران سلام...
برای جشمهایم نماز باران بخوان بغض امانم را بریده ...
سر بزنید
تاولهای بابا را خواندم...
من بعنوان یکی از همین جامانده ها ضمن تشکر از شما که دردهای این عزیزان را انعکاس می دهید می گویم:
همه این دردها و مظلومیت ها فدای یک لحظه مظلومیت و تنهایی آقایمان ... شما اگر روزهای آخر امام ره را دیده بودید از زمانی که جام زهر نوشید تا از دنیا رفت همه این دردها را فراموش می کردید.. به خون خود شهدا همه ما جانبازان دردمند شیمیایی این مظلومیت را دوست داریم. دلمان می خواهد کمی از همان جام زهر امام را نوش جان کنیم. قربان اشکهای آقا وقتی به امام زمان عج فرمود بدن ناقصم فدای تو باد. بچه ها دردها را انعکاس بدهید ولی یادی هم از رهبر مان بکنید. خدا روح شهدا را با امام محشور و ما را به شهدا برساند.
سلام وای خداآتش گرفتم.کاش رئیس جمهوربودم خدمتگذاربودن رونشونشون میدادم.کاش الان هم در دهه شصت بودیم.
سلام. نه دوست عزیز خدمتگزار بودن خیلی هم راحت نیست یعنی نمیذارن حتی حضرت علی ع رو هم نذاشتن .....البته باید تلاش کرد خیلی اجحاف میشه چون ما سکوت کردیم و دفاعی نمیکنیم از این عزیزان