X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

استاد شهیدم؛ جانباز شهید، عارف عظیم، دکتر محمود رفیعی، بازخواهی گشت در صبح ظهور میدانم. تا طلوع موعود... کجایی سبزترین رزمنده دنیا؟

تقدیم به حاجی گیرینفها !!

سه‌شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1390 01:42 ق.ظ نویسنده: همسنگر بسیجی نظرات: 61 نظر چاپ

 

این شعر تقدیم به همه خائنین به باقی الشهدا(جانبازان) بخصوص خائنین مشغول به خیانت در بنیاد ضدشهید و ضد جانباز و همه حاجی گرینفها :

 

   

فصل‌های پیش از این هم ابر داشت

بر کویرم بارشی بی‌صبر داشت   

 

پیش از اینها آسمان گلپوش بود

پیش از اینها یار در آغوش بود

 

اینک اما عده‌ای آتش شدند

بعد کوچ کوه‌ها آرش شدند...................

 

از بلند از حلق آویزها

قلب‌های مانده در دهلیزها

 

بذرهایی ناشناس و گول و گند

از میان خاک و خون قد می‌کشند

 

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند

ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

 

عده‌ای حسن القضاء را دیده اند

عده‌ای را بنزها بلعیده اند

 

بزدلانی کز هراس ابتر شدند

از بسیجی‌ها بسیجی تر شدند 

 

  

ای بی جان ها! دلم را بشنوید 

اندکی از حاصلم را بشنوید 

 

توچه می‌دانی تگرگ و برگ را ؟

غرق خون خویش،‌ رقص مرگ را؟ 

  

 

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست؟ 

بین ابروها رد قناسه چیست؟  

  

  

 

 و چه می‌دانی سقوط “پاوه” را 

“عاصمی” را “باکری” را “کاوه” ‌را  

 

هیچ می دانی”مریوان” چیست؟‌ هان! 

هیچ می‌دانی که “چمران” ‌کیست؟ هان!  

 

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟ 

هیچ می‌دانی “دو عیجی”‌ در کجاست؟   

  

 

 

این صدای بوستانی پرپر است 

این زبان سرخ نسلی بی سر است 

  

 

 

با همان‌هایم که در دین غش زدند 

ریشه اسلام را آتش زدند 

 

پای خندق‌ها احد را ساختند 

خون فروشی کرده خود را ساختند 

 

زنده‌های کمتر از مردارها 

با شما هستم، غنیمت خوارها 

  

 

حضرت زریبافان (دامت لابرکاته)   

 

بذر هفتاد و دو آفت در شما 

بردگان سکه! لعنت بر شما 

 

باز دنیا کاسه خمر شماست 

باز هم شیطان اولی الامر شماست 

 

با همانهایم که بعد از آن ولی 

شوکران کردند در کام علی 

 

باز آیا استخوانی در گلوست؟ 

باز آیا خار در چشمان اوست؟ 

 

ای شکوه رفته امشب بازگرد! 

این سکوت مرده را درهم نورد 

 

از نسیم شادی یاران بگو 

از “شکست حصر آبادان” بگو!  

 

از شکستن از گسستن از یقین 

از شکوه فتح در “فتح المبین” 

 

از “شلمچه”، “فاو”‌ از “بستان” بگو! 

از شکوه رفته! از “مهران”‌ بگو! 

 

از همانهایی که سر بر در زدند 

روی فرش خون خود پرپر زدند 

  

 

 

شب شکاران سحر اندوخته 

از پرستوهای در خود سوخته 

  

 

 

زان همه گلها که می بردی بگو! 

از “بقایی” از “بروجردی” بگو! 

 

پهلوانانی که سهرابی شدند 

از پلنگانی که مهتابی شدند 

 

 

 

عشق بود و داغ بود و سوز بود 

آه! گویی این همه دیروز بود 

  

 

 

اینک اما در نگاهی راز نیست 

تیردان پرتیر و تیرانداز نیست 

 

نسل های جاودان فانی شدند 

شعرها هم آنچه می دانی شدند 

  

روزگاران عجیبی آمدند 

نسل های نانجیبی آمدند 

  

 

حضرت زریبافان (دامت لابرکاته)        

 

ابتدا احساس هامان ترد بود 

ابتدا اندوهامان خرد بود 

 

رفته رفته خنده ها زاری شدند 

زخم هامان کم کمک کاری شدند 

 

خواب دیدم دیو بی‌عار کبود 

در مسیل آرزوها خفته بود 

 

خواب دیدم برفها باقی شدند 

لحظه‌های مرده ام ساقی شدند 

 

ای شهیدان! دردها برگشته اند 

روزهامان را به شب آغشته‌اند  

 

فصل هامان گونه‌ای دیگر شدند 

چشمهامان مست و جادوگر شدند 

 

روحهامان سخت و تن آلوده‌اند 

آسمانهامان لجن آلوده‌اند 

 

هفته ها در هفته ها گم می‌شوند 

وهم‌ها فردای مردم می‌شوند 

 

فانیان وادی بی سنگری! 

تیغ ها مانده در آهنگری 

 

حاصل آغازها پایان شده است؟ 

میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟  

 

شعله ها! سردیم ما، سردیم ما 

رخصتی، ‌شاید که برگردیم ما 

 

“یسطرون” ‌هم رفت و ما نون مانده‌ایم 

بعد لیلا باز مجنون مانده‌ایم  

 

بحر مرداب است بی امواج،‌آی ! 

عشق یک شوخی است بی حلاج، آی!  

 

یک نفر از خویش دلگیر است 

بازیک نفر بغضش گلوگیر است 

 

باز زخمی‌ام، اما نمک… بی فایده است 

درد دارم، نی لبک… بی فایده است 

 

عاقبت آب از سر نوحم گذشت 

لشگر چنگیز از روحم گذشت


شعر از  جانباز محمدحسین جعفریان 

 


همسنگر بسیجی نوشت:  

 

هرگز منکر خدمات انسانهای خدوم دربنیاد شهید نیستیم اما روی حرفمان با اکثریت خائنینی است که در بنیاد ضد شهید مشغول تارومار کردن بقیه جانبازان هستند. هرگاه کسی پیدا شود و  مشکلات و فلاکت و فقر و بدبختی جانبازان را مطرح کند به مرگ تهدیدش میکنند و برایش پرونده سازی میکنند. 

  

جانبازان جنگیدیند و گروهی به نان و نوا رسیدند و بر مسند بنیاد و ریاست تکیه زدند و منکر جانبازی جانباز شدند. نام جانبازان را کذاب نهادند.جانبار را کتک زدند. جانباز را معتاد کردند و درصد را از او دریغ کردند. 

 

اینک حضرت زریبافان در پی انعکاس گسترده خبر زندگی جانباز بیمار و نابینا در حمامی متروکه در رسانه ها و خبرگزاریها، دست به دامن گناه کبیره دروغ شده و همه جا عنوان میدارد که جانبازان مشکلی ندارند و هرکس از مشکلات آنان بگوید دشمن نظام است!!!! و همسو با دشمنان گام برمیدارد!!!!!!!!!!!!!! 

او حتی وجود جانبازان بدبخت را همراه مدارک انکار میکند.   

 

 

 جانباز نابینایی که تنها در حمامی متروکه زندگی میکند

 

اینک همان روزی است که بسیاری از شهدا پیش بینی کرده بودند و امام خمینی (ره)نیز نگران این قضیه بودند : نگذارید که پیشکسوتان خون و شهادت در پیچ و خم روزمره زندگی به فراموشی سپرده شوند.  و اینک همان روز است و بنیاد ضدشهید و جانباز، قرق منافقین است که حتی کلاهشان هم در جبهه نیفتاده است.ُ  

 

یک عده بی درد هم که از هیچ خبر ندارند و در خانه هایشان در حال زندگی،گویند که : هرکی جبهه رفته باشه که  جانباز نیست. هرکی جبهه رفته باشه که نباید طلب کار باشه و حقوق بخواد، هرکی جبهه رفته باشه  که حقی نداره، جانبازها بعضی، فراتر از حقشون میخوان!!!! "  

   

و پناه برخدا و خدایا چقدر ناسپاس و بی انصاف.... گویی اینان هیچ بویی از انسانیت نبرده اند. 

 

توضیح : انتساب تصاویر به موضوع شعر از مدیر وبلاگ می باشد و ربطی به شاعر این شعر ندارد.

  

  

 

لطفا جهت نظر دادن به قسمت بالای پست مراجعه کنید